تب به قلم آیناز تابش
پارت سی و ششم :
با خودم گفتم اگر پیدایت نشود، باید آرزو کنم فرشتهای بیاید و کوچکم کند. مثل آلیس! نه! بندانگشتی! بعد هم سریع میرفتم در شیشه مربا و میان گلهای رز پنهان میشدم؛ چون اگر پیدایم میکردند، یا باید با بهنام ازدواج میکردم یا یک موش کور پیر!» ذهنم را برای شنیدن طومارهای او خالی کرده بودم. حتی اگر در مدت جداییمان کتابی با عنوان من پس از بنیامین نوشته بود، حاضر بودم سطر به سطرش را بخوانم.
لطفا صبر کنید...
