تب به قلم آیناز تابش
پارت سی و پنجم :
چشمانم بالا آمدند و خود را آماده کردم که لیلیوم، مثل عروسک جایزه ماشینهای سکهای، از میان چنگکشان بیافتد. اما نیوفتاد. شگفتزده شدم. به سمت دستشویی دویدم و به سر و صورتم آبی زدم. صبحانه نخورده به اتاق مشترکمان با بدن رفتم تا حاضر شوم. بدن در اتاق نبود. میان دو شلوار جینی که داشتم، یکی را برگزیدم. بلوز سفیدی پوشیدم و روی آن یک تیشرت سیاه. تا وقتی که درگیر انتخاب میان کولهپشتیهایم
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
