پارت صد و هشتاد و ششم :

شهاب همانطور که نگاهش، نگاه مدعی‌ام را می‌کاوید برای هزارمین بار پوزخند زد.
-یعنی شما بدون هیچ قصد خاصی فقط و فقط به صرف خیرخواهی، چند ماه برای من نقش بازی کردید تا بگید پدرم قاتله!
- من می‌دونم ایشون پدر واقعی شما نیست و شکی ندارم که قاتل اون دختره! خودتون گفتید سحر مثل من چپ‌دست بوده... چطور میشه یه آدم چپ‌دست مچ دستِ چپ خودش رو اونطور عمیق تیغ بزنه؟!
اخم غلیظی کرد و اینبار جد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    ببین رها به کجا رسوندی کارو که دلم برای شهاب هم داره میسوزه..

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️