کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و هشتاد و پنجم :
به فاصلهی آنکه کوهیار به ما برسد، شهاب هم کنارم قرار گرفت و صدای پوزخند بلندش مثل یک ضربآهنگ ترسناک گوشم را پر کرد.
-جالبه! همین الان تاکید کردید که چون به کارتون مطمئن بودید تنها اومدید! ظاهرا اینبار هم نقشهتون اونجور که میخواستید پیش نرفته!
بیحرف نگاهش کردم. تا همین چند لحظهی پیش امید داشتم که با حرفهایم نرمتر شده باشد اما حالا بعید میدانستم کوتاه بیاید، مخصوصا
لطفا صبر کنید...

شادان
0واای رهاا .. میخوای چیکار کنی..