پارت صد و هشتاد و هفتم :

با اینحال شهاب اینبار انگشت اتهامش را به سمت من گرفت و به همان خشونت لب زد:
-شما هم به اون دوست عزیزت بگو مقصر وضعی که داره طمع خودشه و نمی‌تونه به خاطر نجات خودش منو بازی بده...
این را گفت و با چهره‌ای جمع شده مکث کرد. دستش که با حالتی دردناک روی قفسه‌ی سینه‌اش مشت شد، کوهیار بی‌مکث به سمتش قدم برداشت و زیربازویش را گرفت و صندلی را برایش کشید. در کمال تعجب مقاومتی نکرد. در واقع نایی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    پس نگهبانه راضی شده؟

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️