کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و هشتاد و هفتم :
با اینحال شهاب اینبار انگشت اتهامش را به سمت من گرفت و به همان خشونت لب زد:
-شما هم به اون دوست عزیزت بگو مقصر وضعی که داره طمع خودشه و نمیتونه به خاطر نجات خودش منو بازی بده...
این را گفت و با چهرهای جمع شده مکث کرد. دستش که با حالتی دردناک روی قفسهی سینهاش مشت شد، کوهیار بیمکث به سمتش قدم برداشت و زیربازویش را گرفت و صندلی را برایش کشید. در کمال تعجب مقاومتی نکرد. در واقع نایی
لطفا صبر کنید...

شادان
0پس نگهبانه راضی شده؟