کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و هشتاد و چهارم :
خیره در چشمهایم پوزخند زد.
-نه!... فقط میخواستم بدونم تا کی میخواید به این نقش ادامه بدید! وگرنه علت کارتون واضحه، خیلیها سعی دارن از آدمهای سرشناس آتو دربیارن و جای تعجب نداره!
مکثی روی نگاه سردش کردم. انگار چیزی که برای مردم عادی جای دعوا و داد و بیداد داشت، برای او فقط تفریح بود! رسما داشت میگفت با یک لباس چند هزار دلاری برایم دانه پاشیده تا بیایم و به رو شدن دستم بخندد و بگ
لطفا صبر کنید...
