هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت چهارده :
این را گفت و سیگارش را خاموش کرد. چهرهی کارولین بسیار پریشان بود و نمیدانست چه کند. چه قبول میکرد و چه نمیکرد با جانش بازی کرده بود. انگشتهایش را درهم قفل میکرد؛ عرق از پیشانی برآمدهاش میچکید و زخم گوشهی چانهی تیزش را میسوزاند. اگر به تنها رقیباش کمک میکرد؛ خودش چگونه زنده میماند؟ میدانست آنا از آدمهای بدقول تنفر دارد و اگر به قول عمل نکند؛ طولی نمیکشد که هم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
