هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت پانزده :
نزدیکیهای ظهر بود و خورشید وسط آسمان آبی لندن، میدرخشید. دست کاترین تا آرنج در پاکت پاپکرن فرو رفته و آب دهاناش روی مبل سرمهای رنگ ریخته بود؛ که با صدای شکستن شیشه شوکزده از جا پرید. دستش را سمت چپ پیراهن مشکی رنگاش گذاشت و نفس نفس زد. نگاهی به اطراف انداخت و کلارا را دید که در آشپزخانه مشغول درست کردن صبحانه است و با افسوس به ظرف و تخممرغهایش که شکسته و منظرهی منزجرکننده
لطفا صبر کنید...

میرا
0فردا پارت داریم؟