هفتتیری به نام قلم به قلم آیناز تابش
پارت سیزده :
روکو با لبخند کشداری به جولین نگران نگاه میاندازد. همیشه هنگامی که اضطراب میگرفت با سرعت وصفنشدنیای سوال میپرسید. انگار که میخواست با این سوالها ذهناش را از حقیقت وحشتناکی که پیش رویش است؛ کمی دور کند. به دیوار ساختمان فرسودهی کنارش تکیه میدهد و پاکت سیگاری از جیبش بیرون میکشد. سیگار را روشن میکند؛ بر کنج لبش میگذارد و همانطور که دودش را به صورت حلقهمانند به ن
لطفا صبر کنید...
