پارت نوزده :

ماهور دست به سینه شد و آهی طولانی کشید!
- خطا از سمت من بود یا اون؛ چه فرقی میکنه؟
در هر صورت این رابطه با تموم کم و کاستی هاش به پایان رسیده!
شما برای چی خواستی من رو ببینی؟!
- دیانا لب گزید و حرفی را که می خواست رک و پوست کنده؛ بدون خجالت بگوید را در دهان مزمزه کرد!
- می خوام یه مدت با من دوست بشید!
ماهور ابروهایش درهم گره خورد و سوالی نگاهش کرد!
- با شما دوست بشم؟!
یع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سپیده

    1

    آخیی آخیی چقدر این پسر من ماهه ماه

    ۱ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    👌🌹❤️

    ۱ ماه پیش
  • سپیده

    1

    هر کی بود می گفت خواهرشو از دست دادم با خودش وقت بگذرونم

    ۱ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ماهور یه جنتلمن واقعیه🌹❤️

    ۱ ماه پیش
  • دیبا

    1

    خیلی عجیبه واقعا با ماهور چکار داره پیشنهادش چیه؟

    ۱ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    پیشنهاد دوستی و رابطه ❤️🌹

    ۱ ماه پیش
  • زهره

    1

    اینقدر دیگه *** به عشق سابق خواهرش خطاست بنظرم

    ۱ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    باید دید عواقبش چیه 🌹❤️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️