لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت نوزده :
ماهور دست به سینه شد و آهی طولانی کشید!
- خطا از سمت من بود یا اون؛ چه فرقی میکنه؟
در هر صورت این رابطه با تموم کم و کاستی هاش به پایان رسیده!
شما برای چی خواستی من رو ببینی؟!
- دیانا لب گزید و حرفی را که می خواست رک و پوست کنده؛ بدون خجالت بگوید را در دهان مزمزه کرد!
- می خوام یه مدت با من دوست بشید!
ماهور ابروهایش درهم گره خورد و سوالی نگاهش کرد!
- با شما دوست بشم؟!
یع
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیدا صبوری | نویسنده رمان
👌🌹❤️
۱ هفته پیشسپیده
1هر کی بود می گفت خواهرشو از دست دادم با خودش وقت بگذرونم
۲ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
ماهور یه جنتلمن واقعیه🌹❤️
۱ هفته پیشدیبا
1خیلی عجیبه واقعا با ماهور چکار داره پیشنهادش چیه؟
۲ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
پیشنهاد دوستی و رابطه ❤️🌹
۱ هفته پیشزهره
1اینقدر دیگه *** به عشق سابق خواهرش خطاست بنظرم
۲ هفته پیش
لیدا صبوری | نویسنده رمان
باید دید عواقبش چیه 🌹❤️
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سپیده
1آخیی آخیی چقدر این پسر من ماهه ماه