پارت نوزده :

ماهور دست به سینه شد و آهی طولانی کشید!
- خطا از سمت من بود یا اون؛ چه فرقی میکنه؟
در هر صورت این رابطه با تموم کم و کاستی هاش به پایان رسیده!
شما برای چی خواستی من رو ببینی؟!
- دیانا لب گزید و حرفی را که می خواست رک و پوست کنده؛ بدون خجالت بگوید را در دهان مزمزه کرد!
- می خوام یه مدت با من دوست بشید!
ماهور ابروهایش درهم گره خورد و سوالی نگاهش کرد!
- با شما دوست بشم؟!
یع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سپیده

    1

    آخیی آخیی چقدر این پسر من ماهه ماه

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    👌🌹❤️

    ۱ هفته پیش
  • سپیده

    1

    هر کی بود می گفت خواهرشو از دست دادم با خودش وقت بگذرونم

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ماهور یه جنتلمن واقعیه🌹❤️

    ۱ هفته پیش
  • دیبا

    1

    خیلی عجیبه واقعا با ماهور چکار داره پیشنهادش چیه؟

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    پیشنهاد دوستی و رابطه ❤️🌹

    ۱ هفته پیش
  • زهره

    1

    اینقدر دیگه *** به عشق سابق خواهرش خطاست بنظرم

    ۲ هفته پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    باید دید عواقبش چیه 🌹❤️

    ۱ هفته پیش
کپی شد!