تب به قلم آیناز تابش
پارت سی و سوم :
اینها را میگفت و دو دستش را بر سرش میکوبید. شوالیه اخم کرد. «رفتارهایت قدیمی شده. هر زمان خواستی، مفصل دربارهاش صحبت میکنیم.» بدن به خودزنی ادامه داد. به میز حملهور شد. ظرف میوه را شکست. من نترسیدم. میوه پلاستیکی در آن نبود. شلیلها کف خانه قل میخوردند و بدن دنبالشان میدوید. دنبال شلیلها میدوید. دنبال جواب سوالهایش میدوید. شلیلها بدو، او بدو. شلیلها بدو، او بدو. ط
لطفا صبر کنید...
