پارت هشتاد و ششم :

تک‌تک سلول‌های بدنم به رقص دراومده بود. قلبم تندتر از همیشه می‌زد و تنها عکس‌العملم در برابر حرف زیادی قشنگش خجالت کشیدن و پایین افتادن سرم بود.
آروم و ریز خندید و گفت: باز که خجالت کشیدی گندُمک...
بابا بهت نمیاد خجالت، سرتق باش...
انگار می‌خواست من رو از اون حالت پر از شرمم خارج کنه. موفق هم شد!
خندیدم و گفتم: من سرتقم یا تو؟
دستش رو بالا آورد و با قاطعیت جواب داد: من سرتقâ€

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • ♡Boshra♡

    0

    اخه گندم🤭🤭عالی مرسی بابت پارت💮🌺💮

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    مرسی عزیز دلم

    ۲ ماه پیش
  • Rosa

    0

    گندم جان کار و زندگیش تویی در بکش

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره واقعااا

    ۲ ماه پیش
  • زری

    0

    اخ گندمک 🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    هعییی

    ۲ ماه پیش
  • نورا

    0

    عالیی بود😭

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️