پارت هشتاد و ششم :
تکتک سلولهای بدنم به رقص دراومده بود. قلبم تندتر از همیشه میزد و تنها عکسالعملم در برابر حرف زیادی قشنگش خجالت کشیدن و پایین افتادن سرم بود.
آروم و ریز خندید و گفت: باز که خجالت کشیدی گندُمک...
بابا بهت نمیاد خجالت، سرتق باش...
انگار میخواست من رو از اون حالت پر از شرمم خارج کنه. موفق هم شد!
خندیدم و گفتم: من سرتقم یا تو؟
دستش رو بالا آورد و با قاطعیت جواب داد: من سرتقâ€
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

♡Boshra♡
0اخه گندم🤭🤭عالی مرسی بابت پارت💮🌺💮