پارت صد و سیزده :

- آقا طبق فرمایشتون همه رو جمع کردم!
صدای جلالی از پشت سرش...
سورن خودش صدای قدم‌ها را شنیده بود؛ اما همچنان خیره مانده بود به دوردست‌ها.
به مه غلیظی که کوه‌های اطراف را بلعیده بود.
هوای سرد اولِ صبح گونه‌های اصلاح شده‌اش را نیش می‌زد.
با خودش فکر کرد...
احتمالاً برف می‌بارد!
سر چرخاند به سمت آدم‌هایش که مقابل ایوان به خط شده بودند..
نگاهش را میان تک به تک آنها چ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    تن منوچهر توی گور داره میلرزه با این ابهتی که از سورن ریخته🤣🤣

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۵ روز پیش
  • مریم

    0

    خیلی ممنونم عزیزم بابت پارت 🥰💋❤️

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ✨✨✨

    ۵ روز پیش
  • Fatemeh

    1

    سهند اولین شخصیت اصلی مردی بود ک چندش بود و هست و خواهد بود

    ۲ هفته پیش
  • جانان

    0

    بجا و حق بود 👌😂

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💎💎💎

    ۵ روز پیش
  • Aysan

    0

    وای سورن از اخم دنیز خانوم حساب میبرره پس بالاخره🎀😂

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😂❤️

    ۵ روز پیش
  • Z.k

    0

    نه نه نگو اخه چطوری بدون سورن و دنیز روزهام سر کنم بانو جان😟😟

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲

    ۵ روز پیش
  • جانان

    0

    آخی اشکان. طفلی نمی دونست چجوری ابراز احساسات کنه. سورن بابا شدی یذره منعطف باش دیگه😉

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    در همین حد از دستش بر میومد 😂

    ۵ روز پیش
  • جانان

    0

    اشکان بالاخره بغلش کرد 🫂

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍😍😍

    ۵ روز پیش
  • محرابی

    1

    الهی بگردم دلوین بچه رو گناه داره بیچاره سورنا یک کاری میکنه ازمامانش دور بشه دلم سوخت براشون هم دلوین وهم دنیز. ممنونم زیبا بود

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم 😍

    ۵ روز پیش
  • Nana

    0

    اصلا باورم نمیشه سورن همایونفر از یه نفر حساب ببره

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    طفلی از جدایی می‌ترسه 😅

    ۵ روز پیش
  • انا

    0

    رمانتون عالی بود ممنون از شما نویسنده ی عزیز

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم 💎

    ۵ روز پیش
  • Parvaneh

    2

    دلم برای دلوین سوخت بچه تو این سن چه شرایطی میگذرونه 💔🥹

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره خیلی شرایط سختیه 💔

    ۵ روز پیش
  • ....

    0

    خب..اگه هامون انقدر شیفته پیراشکی های گوشت تهمینه س طبیعیه که هوای ستایشم داشته باشه😂🤝🏿

    ۱ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    طبیعیه😂

    ۵ روز پیش
  • ....

    0

    درسته که دلوین رو مخمه ولی گناه داره خداوکیلی..امیدوارم برگرده پیش دنیز🥲

    ۱ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی گناه داره 🥲💔

    ۵ روز پیش
  • ....

    0

    اشکان..دلم براش تنگ می شه. ..🥲 تو سیاه زخم هم هست؟:))

    ۱ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره توی سیاه زخم هم هست ولی فعلاً نمی‌دونم قراره چقدر نقش داشته باشه

    ۵ روز پیش
  • پرنیا

    1

    سورن دلوین گناه داره بچه🥺🥺 بجای سرزنشش که سربچه داد زد رفتی بغلش

    ۲ هفته پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از سر نگرانی‌ ولی طفلی دلوین💔

    ۱ هفته پیش
کپی شد!