نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و چهارده :
هر کسی سقوطی دارد؛ اما...
سقوط او؟ زمانش حالا نبود.
عمرش را صرف تاریکی کرده بود. صرف سایههای سیاه!
رخنه کرده بودند توی وجودش...
لانه کرده بودند توی سرش...
بند بند وجودش را توی یک سیاهچاله حل کرده بود و توی اعماق قلبش عاشقِ این سیاهچاله بود.
حتی اگر فرار میکرد!
اصل و ریشهاش شده بود سیاهی و تاریکی...
اصلا آدمِ دنیاهای معمولی نبود.
هیچوقت نبود.
حتی اگر حسرتش رØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ماهی☘️
0امیدوارم سیاه زخم هم به همین زیبایی باشه و منو جذب خودش کنه.. هر چند بعضی شخصیت ها خیلی خاصن و هیچوقت از یاد نمیرن مثه سورن.. ولی مطمئنم هامون هم داستان جالبی داره.. امیدوارم همیشه موفق باشی.. خسته نباشی عزیزم🌿🌱💚
۴ هفته پیشماهی☘️
1اووم.. آزاده جون خیلی ناراحتم ازین که دیر با قلمت آشنا شدم.. ولی خیلی خوشحالم که پیدات کردم.. جزوه بهترین رمان های بود که خوندم.. چه مهمیز سیاه چه نپنتی..شخصیت سورن رو فوق العاده بیانش میکردی.. باهاش غصه خوردم باهاش حرص خوردم باهاش عصبی شدم باهاش عاشق شدم.. خیلی خیلی عالی بود..
۴ هفته پیشAsal
0حدس سورن درست بود برنا. خوش اومدی به این دنیا برنا.
۱ ماه پیشAsal
0آزاده عزیزم مثل همیشه یکی از بهترین رمان هایی بود خوندم و شما نویسنده اش بودی بقدری این رمان قوی که خواننده با خوندنش همه چیز رو لمس میکنه حس میکنه حتی تجربه میکنه 🥰❤️خیلی ممنونم که برامون مینویسی.خسته نباشی عزیزم
۱ ماه پیشAsal
0حس خوبیه که بالاخره سورن بچه خودشو بغل کرده🥺❤️🤩
۱ ماه پیشهستی
0خیلی خوشحالم که قشنگ تموم شد❤
۱ ماه پیشFaaa
0ممنون از قلمِ خوبتون
۱ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ممنون عزیزم🤩
۱ ماه پیشآیدا
0کی رمان جدید میاد؟
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نوزدهم شهریور 🔥
۲ ماه پیش«کوثر»
0اول مهمیز ها رو خوندیم و اواسطش متوجه شدم، نپتنی فصل دوم زندگی سورن رو نشون میده..برای تموم شدن مهمیز ها ناراحت نبودم، چون میدونستم قراره ازش تو نپنتی بخونم..ولی حالا نپنتی هم تموم شد و داستان سورن همایونفر هم تموم شد. روز های خوبی بود🥺💚 بدرود دوستان.
۲ ماه پیشبنفش علی
0من اون دوره ای هم که مهمیز شروع کردم حالم اصلا اوکی نبود یجوری با سورن گریه میکردم که هیچوقت یادم نمیره حتی تو روزای عادیش هم مثلا یه کلمه تلخ از زندگیش میگفت من میزدم زیرگریه برای میکائیل و نیلی که بماندکورشدم اون جاهایی که از بی حوصله بودنش میگفت از صداهای مغزش از خسته بودناش من خیلی درکش میکردم🥲
۲ ماه پیشبنفش علی
0قرار بعدیمون تو سیاه زخم باشه:))منی تو اوج کلی کار یهو یادم میوفتاد سه شنبه اس یکشنبه اس نپنتی میاد برم بخونم بازم نمیتونستم بیام بخونم ولی دیگه اون زوری که برای پیدا کردن وقت میزدم تا بیام پارتارو بخونم دیگه فکر نکنم سر هیچ رمانی بزنم این رمان یه تیکه از وجودم بود
۲ ماه پیشبنفش علی
0و اینم بگم کلی دلم تنگ میشه اینکه رسیدم به پارت۱۱۴انگاریه چیزی تودلم افتادگفتم واقعا تموم شدیعنی دیگه ازسورن نمیخونیم تمومش کردنش خیلی برام سخته ولی تموم شد:))ازخیلی وقت پیش مهمیزخوندم بعدش نپنتی وحالا تموم شدمنی که ازوقتی مهمیزشروع کردم هیچ رمانی دیگه نخوندم🥲هیچوقت فراموش نمیکنم این شاهکار رو🫶🏼
۲ ماه پیشبنفش علی
1دنیز واقعا نپنتی شد برای سورن برنا نپنتی شد برای سورن ،سورن با اون همه ابهت حالا از اخم و تخم دنیز می ترسه 😅و این تفاوت خیلی قشنگه اینکه فقط برای یه نفر محبت کنی برای یه نفر آروم باشی سورن که هر قسمتی از تنش جای زخم بود بعد از مهمیز حالا نپنتی دنیز خوبش کرد🫠❤️ 🩹
۲ ماه پیشبنفش علی
1کاش برای مردم ایران از این داروی نپنتی بیارن باور کنید واقعا نیاز داریم ما ام غما رو دلمون سنگینی میکنه ما ام تو شریط بعد کشت و کشتاریم ما حتی روزامون هم داره تباه میشه آینده ای نداریم براش برنامه ریزی کنیم تمام زندگیمون داره از دست میره ،برای همه جوان های ایران حتی برای جنوب ایران قلب ایران❤️ 🩹
۲ ماه پیشبنفش علی
0این داروی نپنتی برای ماعه برای ماهایی که بعد گذشت چند ماه هنوزم گریه میکنیم برای اون همه جسد پر پر شده پر از خون برای ایران به خون کشیده شده 💔🙂
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
1قلمت مانا بانو جان پایان خوش حال خوش رو رقم میزنه