نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و سیزده :
- آقا طبق فرمایشتون همه رو جمع کردم!
صدای جلالی از پشت سرش...
سورن خودش صدای قدمها را شنیده بود؛ اما همچنان خیره مانده بود به دوردستها.
به مه غلیظی که کوههای اطراف را بلعیده بود.
هوای سرد اولِ صبح گونههای اصلاح شدهاش را نیش میزد.
با خودش فکر کرد...
احتمالاً برف میبارد!
سر چرخاند به سمت آدمهایش که مقابل ایوان به خط شده بودند..
نگاهش را میان تک به تک آنها چ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
0خدایی دلوینم مظلوم مونده این وسط چقد دلم براش میسوزه کاش زن و شوهر ها تا وضعیتشون درست نشده بچه نیارن که اون بچه ام بدبخت نشه حالا دلوین مونده این وسط بدون پدر مادرش هم خب هفته اس یه بار میبینه،سورنم که ازش بدش میاد حالا بگو دختر خودتم بود اینجوری باهاش رفتار میکردی گناه داره این بچه
۱۰ ساعت پیشبنفش علی
0وای خدا چقد دلم برا اشکان سوخت چجوری اومد سورن بغل کرد اون از سورنم خوشحال تر بود فقط جلالی وای خدا ویلا همایونفرا بهم ریخت با این خبر ،مود آدمای سورن یعد واریز حقوق بیشتر:زودتر حامله میشدی دنیز 😂🤭
۱۰ ساعت پیشآمینا
0تن منوچهر توی گور داره میلرزه با این ابهتی که از سورن ریخته🤣🤣
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۶ روز پیشمریم
0خیلی ممنونم عزیزم بابت پارت 🥰💋❤️
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
✨✨✨
۶ روز پیشFatemeh
1سهند اولین شخصیت اصلی مردی بود ک چندش بود و هست و خواهد بود
۲ هفته پیشجانان
0بجا و حق بود 👌😂
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💎💎💎
۶ روز پیشAysan
0وای سورن از اخم دنیز خانوم حساب میبرره پس بالاخره🎀😂
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😂❤️
۶ روز پیشZ.k
0نه نه نگو اخه چطوری بدون سورن و دنیز روزهام سر کنم بانو جان😟😟
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥲
۶ روز پیشجانان
0آخی اشکان. طفلی نمی دونست چجوری ابراز احساسات کنه. سورن بابا شدی یذره منعطف باش دیگه😉
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
در همین حد از دستش بر میومد 😂
۶ روز پیشجانان
0اشکان بالاخره بغلش کرد 🫂
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍😍
۶ روز پیشمحرابی
1الهی بگردم دلوین بچه رو گناه داره بیچاره سورنا یک کاری میکنه ازمامانش دور بشه دلم سوخت براشون هم دلوین وهم دنیز. ممنونم زیبا بود
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم 😍
۶ روز پیشNana
0اصلا باورم نمیشه سورن همایونفر از یه نفر حساب ببره
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
طفلی از جدایی میترسه 😅
۶ روز پیشانا
0رمانتون عالی بود ممنون از شما نویسنده ی عزیز
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم 💎
۶ روز پیشParvaneh
2دلم برای دلوین سوخت بچه تو این سن چه شرایطی میگذرونه 💔🥹
۲ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره خیلی شرایط سختیه 💔
۶ روز پیش....
0خب..اگه هامون انقدر شیفته پیراشکی های گوشت تهمینه س طبیعیه که هوای ستایشم داشته باشه😂🤝🏿
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
طبیعیه😂
۶ روز پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
0ای کاش میکائیل هم بود این خبرو بهش میداد:))