پارت پنجاه و سوم :

کلافه از دیوانگیِ او، شماره‌اش را گرفت بلکه بتواند مجابش کند به منصرف شدن ولی بیتا که تماسش را رد کرد، موبایلش را پایین آورد و دستش را رها کنار بدنش نگه‌داشت.
می‌ترسید، از عاقبت تصمیم او واهمه داشت، آن هم با وضعیتی که بیتا داشت و طفلی که به شکم می‌کشید.
***
هانیه را آرام روی تختِ بیتا گذاشت و کمر صاف کرد.چند ثانیه نگاهش کرد و از به خواب رفتنش که مطمئن شد، رو به عقب چرخید که با بی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما

    0

    عجب اوضاعیه 🫠 امیدوارم آخرش بلایی سره اون نی نی کوچولو نیاد، خدا قوت نویسنده گلل💕❤️

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    منم امیدوارم، میثم و بیتا و بچشون سالم بمونن و برگردن سر خونه زندگی‌شون

    ۲ هفته پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. دوتاشون حق دارن هم عاطفه که نگرانشه چیزی بشه هم بیتا که نمیتونه بیکاربشینه تا اتفاقی برای میثم بیفته ویک عمرخودشو سرزنش کنه که چرا نرفتم دنبالش

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عاطفه طفلی خیلی دلواپسه بیتاست اونم با وضعیتی که بیتا داره

    ۲ هفته پیش
کپی شد!