پارت چهل :

سر راه برای لیلا یک دسته گل از گلهای رز خریدم. نمیدانستم آیا همان لیلای قبل هست یا نه؟ و آیا هنوز هم همان اندازه قبل با هم صمیمی هستیم؟
وقتی وارد کافه شدم، دیدمش که روی صندلی‌ای گوشه کافه پشت میز دو نفره نشسته بود. دوست داشتم مثل قدیم دست‌هایم را برای در آغوش کشیدنش باز کنم ولی چیزی مانعم شد. چیزی که برای لیلا وجود نداشت و باعث شد من را مشتاقانه بغل کند.
چند دقیقه‌ای به حرف‌های عاد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زارا ۶۴

    0

    تو خودت مشکل داری علی ولت کرده تو هیچ چیز دخالت نمیکنه احساس نداره میگی چرا؟؟ کیوان همش حواسش بهت هست روت غیرتیه و تو همه چیز دوست داره نظر بده بازم میگی چرا؟؟ بعد میگی علی رو دوست داری؟؟ چیه اون مردک و دوست داری که به گفته ی خودت نه قیافه و تیپ درست حسابی داره نه اخلاق به درد بخوری

    ۳ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    آب قند بیارم گلم؟؟؟؟🙈🙈🙈😉/ بخدا یه رمان فقط حرص نخور/ من خودم از دست سارا فشار خون گرفتم.

    ۳ روز پیش
  • فرشته

    0

    چطوری آخه این قدر دلبر می نویسی، بانو جانم؟❤️❤️❤️

    ۴ روز پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    فدااای شما بشم/ خوشحال میشم رمان بازی مات رو هم بخونین و نظر بدین.

    ۴ روز پیش
کپی شد!