پارت چهل و یک :

سر راه نگاهم جلب یک مغازه کیف و کفش شد. مادرم عاشق کیف بود. برایش یک ست کیف پول و کیف دوشی خریدم.
اگر میتوانستم تمام شهر را برای مادرم میخریدم.
به محض دیدن مادرم خودم را در آغوشش انداختم و این حرکت برای مادرم کمی تعجب آور بود. کاش میتوانستم بگویم چقدر نبودنش سخت بوده و حالا حتی حاضر نیستم یک ثانیه از بودنش را از دست بدهم. حتی به قیمت ندیدن علی یا تحمل گیر دادنهای کیوان.
خوشبختانه م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!