پارت چهل و یک :

سر راه نگاهم جلب یک مغازه کیف و کفش شد. مادرم عاشق کیف بود. برایش یک ست کیف پول و کیف دوشی خریدم.
اگر میتوانستم تمام شهر را برای مادرم میخریدم.
به محض دیدن مادرم خودم را در آغوشش انداختم و این حرکت برای مادرم کمی تعجب آور بود. کاش میتوانستم بگویم چقدر نبودنش سخت بوده و حالا حتی حاضر نیستم یک ثانیه از بودنش را از دست بدهم. حتی به قیمت ندیدن علی یا تحمل گیر دادنهای کیوان.
خوشبختانه م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    😍😍باورت نمیشه وقتی رمان باز کردم عکساشونو دیدم چقدرر ذوق زده شدم ممنون که عکسشون گذاشتین

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    خوااااهش گلم. خوشحالم که خوشحال شدی

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️