پارت صد و هشتاد و چهارم :

خیره در چشم‌هایم پوزخند زد.
-نه!... فقط می‌خواستم بدونم تا کی می‌خواید به این نقش ادامه بدید! وگرنه علت کارتون واضحه، خیلی‌ها سعی دارن از آدمهای سرشناس آتو دربیارن و جای تعجب نداره!
مکثی روی نگاه سردش کردم. انگار چیزی که برای مردم عادی جای دعوا و داد و بیداد داشت، برای او فقط تفریح بود! رسما داشت می‌گفت با یک لباس چند هزار دلاری برایم دانه پاشیده تا بیایم و به رو شدن دستم بخندد و بگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    من که خوشحالم کوهیار اومد ..

    ۵ روز پیش
  • شادان

    0

    یعنی واای.. برای بار هزارم میگم خدایا شکرت این رمان تموم شده اس.. وگرنه چجوری میشد برای پارت بعدی صبر کرد

    ۵ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️