پارت هشتاد و دوم :

صدای لژ کفشم، باعث شد نگاه عرفان برای لحظه‌ای به سمتم برگرده.
اما با این تصور که الان نگاهش به دخترخاله‌اش که کنارش حضور داره برخورد می‌کنه، نه من.
به همین خاطر، اخمش با دیدنم و شوکه از حضورم کنارش، ثانیه‌ای از هم باز شد و تکونِ متعجبی سر جاش خورد.
عینکم‌و در آوردم برای دیدنش.
آخ که چقدر دلتنگش بودم توی این دو روز و حد نداشت.
فکر می‌کردم دیگه نمی‌تونم کنارش بایستم یا ح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • یه بنده خدا

    0

    به به به به ان شاالله عشق از همین حمایته اغاز میشه دییگهه نهه؟🥹🥹(فکر و امید الکی ایی هست ولی خب باید امیدمو حفظ کنم که بتونم ادامه بدم)و اینکه چراا بچه را بردنن؟؟😰

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدت رو همیشه حفظ کن😂🤌🏻

    ۱ هفته پیش
  • نسترن

    0

    تنها جایی که مهراب یه کار خوب کردن حمایتش از آشوب بود

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره واقعا

    ۱ ماه پیش
  • Biti

    1

    چرا مهراب دستگیر شدد نهه شما هنوز مدرک کاملی ندارینن

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چون بهش مظنون بودن

    ۱ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    عرفان واقعا گناه داره:) ، تشکر از نویسنده گل قلمت محشره دختر❤️😎

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    به احتمال زیاد بخاطر قتل رسیدن ژیلا دستگیر شد حقشه محراب عوضی آشوب جان وقتی تذکر میدن نیا سر خاک مادرمون چرا میری عزیزم دیگه ظرفیتشون پره چه انتظاری داشتی آخه با اومدن محراب که دیگه نور علی نور شد 😐

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره احتمالاً برای همینه، آشوبم که دیگه می‌دونید لجبازه...

    ۱ ماه پیش
  • آسمان قرمز شهر

    0

    چرا حس میکنم زمانی که آشوب همه چی و بفهمه پشیمون میشه از اعدام بابای مهراب .یجا نوشتی که مادر آشوب همه چیو درست برای آشوب تعریف نکرده .

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله هنوز کامل تعریف نکرده گویا

    ۱ ماه پیش
  • مبینا

    0

    عه مهراب رو بخاطر مادر عرفان گرفتن؟

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تو پارت بعدی مشخص می‌شه

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    1

    من واقعا نمی خوام عرفان و آشوب از هم جدا شن چرا اینجوری شد🥺چرا آشوب باید همچین کاری کنه خب اگه من جاش بود وقتی داشت بهشون فوش میداد یه سیلی بهش میزدم ولی آشوب چراا واقعا وایی عرفان آشوب ای خدا چی میشه گیج شدم مرسی حدیث که آنقدر پارتت طولانی و باحالی بود💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    انگار همه‌ی این اتفاقات مقدمه‌ایه بر جدایی عرفان و آشوب و دائمی شدن ازدواجش با مهراب!

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    پس عرفان چی میشه🥺نمی دونم ولی منم اگه بخوام راستشو بگم از حمایت نکردن عرفان از آشوب خب زیاد خوشم نیومد یا وقتی مهراب از آشوب حمایت کرد زیاد بدم نیومد ولی دلیل نمیشه نخوام عرفان به آشوب برسه واقعا عرفان از آشوب جدا میشه🤔ترو خدا بخدا گیج شدم💙💙

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    آقا من از مهراب بدم میاد من میخوام آشوب با عرفان ازدواج کنه و از مهراب جدا بشه نمی دونم واقعا ولی حدیث اینو بدون که هر کاری بکنی هر چی که بشه من مطمئنم که عالی میشه چون تو همیشه کارت درسته🥰💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به من اعتماد کنید😁🫶

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    نگران نباش ما اعتماد کامل بهت داریم عزیزم🥰💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربانت

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی عرفان حق داشت:) منم حمایت مهراب رو دوست داشتم🙃

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    اره بچم عرفان حق داشت من که میمیرم برا مامانم واقعا سخته بیچاره😞💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره 🥺

    ۱ ماه پیش
  • رستا

    0

    این پارت های آینده کجاس چطوری میشه خوند

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هنوز ارسال نشده که رستا جان😂اسمش روشه، پارت‌های آینده

    ۱ ماه پیش
  • لیلا

    1

    صبر ببینم اون موقع که غزل از آشوب حمایت میکرد چرا الان آشوب سکه ی پول کرد بعدش عرفان حق داره ساکت باشه چون موقعیت طوری بود که نمیشد حرفی بزنه تازه آشوب این چکاره که بود کردی زدی همه چیو خراب کردی حداقل از ی را دیگه مهراب ببر از اینجاش خوشم اومد که مهراب بردن تازه اون که می رفت زندان پس مهراب بود

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    غزل حق داره...

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوبم ناخواسته و بدون قصد و غرض دست مهراب رو گرفت

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره احتمالاً اون آینده‌ی رمان که توش دیالوگ مربوط به زندان رو داشتیم مربوط به آشوب و مهراب باشه، کلاً احتمال داره برای همیشه از عرفان جدا بشه و با مهراب بمونه

    ۱ ماه پیش
  • لیلا

    0

    حدیث جونم ببین تو اون دیالوگ انقد آشوب عاشقانه داشت حرف میزد فک کردم عرفان باز واسه چی میره آزادش کنه عاشقانه رفتار کنه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    صبر کنید دیگه😉شاید بازهم داره ادای عاشقارو در میاره برا مهراب

    ۱ ماه پیش
  • لیلا

    0

    تازه چرا مگه خودت هم نگفتی آشوب با این کارها از مهراب منتفر میشه چطور پیشش میمونه اصلا اینجوری خوب نمیشهه☹️☹️☹️☹️

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یکمی دندون رو جیگر بذارید🙃قول می‌دم بزودی مشخص می‌شه همه‌چیز

    ۱ ماه پیش
  • لیلا

    0

    مگه چاره ای دارم اما بهت ایمان دارم حدیث جونم بهترینی ادامه بده فقط آشوب با مهراب نمونه 😂😂

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فقط با مهراب نمونه، هرچی می‌خواد بشه😂

    ۱ ماه پیش
  • لیلا

    0

    آرهه آرهه چون اصلا نمیتونم مهراب تحمل کنم

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید مجبور به تحمل شدیم

    ۱ ماه پیش
  • آمنه

    0

    من فقط میتوانم بگم پناه برخدا یعنی بدجور دارید توی خماری میذارید

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جمعه پارت داریم انشالله

    ۱ ماه پیش
  • رستا

    0

    توروخدا اصلا قشنگ نمیشه اگه عاشق مهراب بشه لطفاً اگه به عرفان نرسه اشکال نداره ولی به مهرابم نرسه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه دیگه

    ۱ ماه پیش
  • رستا

    0

    پس اینا که نوشتن دیالوگش عاشقانه بود و این چیزا از کجا می دونم😂

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    استوری گذاشته بودم اونجا دیدن😁

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    1

    آخ بخدا الان سکته میکنم😫 وایسا اصلا فرصت نشد من از دستگیری این مهراب خوش حال بشم هوراا آخ جون دست گیر شد فقط آیا منم که فکر میکنم بازم این مهراب از زیر قضیه در می ره آیا منم که فقط فکر میکنم این مهراب دم به تله نمیده هوفف هنوز گیجم🤔😞💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اگه مهرابه که از دست پلیس هم در می‌ره :)

    ۱ ماه پیش
  • نگار

    0

    موافقم این یه آدم موذی و عوضیه😁💙💙

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻

    ۱ ماه پیش
  • محرابی

    1

    ممنون عزیزم زیبا بود خدا قوت. وای چه بدشد عرفان شوک شد ازدیدنشون کنارهم. پلیس چراگرفتش شایدعرفان شکایت کرده ازش

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلی بد شد :)

    ۱ ماه پیش
  • آمنه

    1

    حالا بیا بانو بگو لایک میخواید به خدا نمیدونم چکار کنم تا زود پارت برسه پارت عالی هیجان زیاد

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حمایت حمایت

    ۱ ماه پیش
  • ماهی

    1

    راستش منم از غیرتی شدن مهراب ذوق کردم 🤭😂🤦🏻 ♀️ ولی خب اشوب واقعا خودخواهه و فقط به خودش فکر میکنه اینو همون موقع که رفت با عرفان فهمیدیم ولی الان حتی با خودش فکر نکرد اگه بره عرفان حالش بدتر میشه نمونه بارز یه ادم خودخواه

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منم خوشم اومد👌🏻

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینید، حضور آشوب توی مراسم یجورایی خوب شد...که پلیس رو با مهراب روبرو کرد و تقریباً باعث دستگیری مهراب شد. از این لحاظ خوب شد رفتنش، ولی بله خودخواهه و مغرور، یک دنده و لجباز هم هست و کلا هیچکس جز خودش رو نمی‌بینه و بخاطر همین هم قراره تقاص پس بده

    ۱ ماه پیش
  • مرضیه

    1

    آشوب که آشوب به پانکنه که آشوب نیست والا

    ۱ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حق

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️