پارت هشتاد و سوم :

یکی از مأمورها که از بازوش گرفته بود و داشت به طرف ماشین پلیس هدایتش می‌کرد، رو به اون یکی مأمور کرد و گفت:
- بگین دوربین‌ها رو یه دور دیگه چک کنن.
- چشم قربان.
کجا داشتن می‌بردنش؟
نکنه...نکنه بهش مظنون شده بودن؟
اَه، این دیگه چه سوالیه من می‌پرسم؟
خب معلومه که بالاخره می‌اومدن سراغ مهراب، اونم درحالی که تمامی شواهد و مدارکِ موجود بر علیه این شیطان بود.
البته که خو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    1

    چرا حس میکنم از اولش که داشت اتاقو میگشت مهراب داشته نگاش میکرده !؟ یا از قبل میدونسته اینجوری میشه اگر هم مدرکی بوده برداشته !؟

    ۱۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    متوجه خواهیم شد

    ۱۷ ساعت پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    1

    با اینکه متفرم از عوضی اعظم ولی پارت باحالی بود ، خوشم اومد 😂😂

    ۱۹ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂❤️

    ۱۷ ساعت پیش
  • فاطیما

    1

    وایی🤣🤣 فقط دوتا چشمم🤣 تشکر از نویسنده عزیز🥰

    ۲۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربانت، پارت هدیه هم ارسال کردیم☺️ می‌تونی مطالعه کنی

    ۲۰ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂❤️

    ۱۷ ساعت پیش
  • لیلا

    0

    یعنی ی آدم چقد میتونه عوضی کثافت لاشی باشه..فحش آزاده یان حدیت جون یعنی همچین دلم میخواد به مهرابو فحش بارون کنم که نگو یکم از عرفان یاد بگیر ببین چه بچه خوبیه

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی خدایی باحال بود این پارت😂نبود؟

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    0

    ای مهراب لاشی آره بود

    ۲۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🤦🏻😂

    ۱۷ ساعت پیش
  • نگار

    1

    عالی بینظیر اصلا آخرش آنقدر خندیدم مرسی حدیث جونم🥰💖💙💙

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربون خنده‌تون❤️

    ۲ روز پیش
  • نگار

    0

    فدات بشم من خوشگلم🥰💙💙

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خدا نکنه

    ۲۴ ساعت پیش
  • Nana

    0

    وای فک کن دو تا چشم روی *** چه حس بدی.. خوب کردی انگشتتو فرو کردی تو چشمش یه ذره دلم خنک شد

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😂😂🤦🏻

    دیروز
  • ابی

    0

    اره هدیه هدیه هدیه 🎁

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخاطر تو پارت هدیه دادم ابی😂

    دیروز
  • ابی

    0

    اره ارع. هدیه هدیه هدیه 🎁

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ارسال ارسال ارسال شد❤️

    دیروز
  • لیلا

    0

    تازه از زندان چجوری آزاد شد همونم انقد سریع تازه خوشحال بودم..خوشحالی به ما نیومده ☹️☹️

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منتظر پارت بعدی باشید، احتمالا فردا هدیه داشته باشیم

    ۲ روز پیش
  • آمنه

    0

    از همین راه دور بوس براتون که پارت هدیه میدید

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت برم ♥️💋

    دیروز
  • ماهی

    1

    واقعا از دست این مهراب اون دوتا خوشگل گرد 😂😂 هعیی من اول مهراب رو دوست داشتم اما خب وقتی ژیلا خانم رو کشت دیگه دوسش ندارم حالا بازم باید ببینیم چیکار میکنه

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    روانیه بخدا😂آره یکمی صبور باشید شاید نظرتون تغییر کرد😉

    ۲ روز پیش
  • آمنه

    0

    والله با هر رفتاری مشکل نداشته باشم با *** کردن و حتی انتقام گرفتن رو با *** یک زن پیر میبینه رو قبول ندارم ای کاش از مردونگی افتاده باشه و آشوب باردار نشه

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره کاش باردار نشه...

    دیروز
  • اَسماء

    1

    وای که این مهراب چه عوضی و رو مخه من همیشه شخصیت های منفی رو دوست دارم ولی اصلا از اولش با مهراب حال نکردم

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شاید در آینده نظرتون عوض شد

    ۲ روز پیش
  • اَسماء

    0

    یعنی امکانش هست که مهراب عوض شه و آشوب هم نظرش برگرده نسبت بهش

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امکان همه چیز هست :)

    دیروز
  • آمنه

    0

    به والله یعنی تموم شدن پارت و توی خمار موندن یک حالی داره و جواب کامنتها خماری دیگه ای داره من که سعی میکنم زیاد پیگیر نشم اما کو گوش شنوا

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت هدیه ارسال شد عزیزم

    دیروز
  • آمنه

    0

    حالا بیاییم ببینیم بارداری حتمی شد اخه شیطان هم فکر کنم دستگیر بشه ولی این بشر گرچه معلوم نیست کی هست دستگیر نمیشه

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دستگیر که شد ولی چهارساعت بعد دوباره برگشت😂باید ببینیم موضوع چیه توی پارت بعدی

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت بعدی رو مطالعه کنید😉

    دیروز
  • فاطمه

    0

    وای این دیگه خیلی تخیلی شد ولی آشوب جان ای کاش با یه چیز تیز میزدی از چشمش تا چشمش در بیاد پسرک شارلاتان هیز 👺

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    رمان‌مون تخیلیه عزیزدلم

    ۲ روز پیش
  • ابی

    2

    اوهه پس وقت بارداری رسیده😂😂

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره انگار

    ۲ روز پیش
  • آرا

    0

    اوه عزیزم آشوب باردار نشه از این مهراب عوضی اون نیروی شگفت انگیزش فعال کن جزغاله ش کنه

    ۲ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    احتمالش خیلی زیاده

    ۲ روز پیش
کپی شد!