آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هشتاد و سوم :
یکی از مأمورها که از بازوش گرفته بود و داشت به طرف ماشین پلیس هدایتش میکرد، رو به اون یکی مأمور کرد و گفت:
- بگین دوربینها رو یه دور دیگه چک کنن.
- چشم قربان.
کجا داشتن میبردنش؟
نکنه...نکنه بهش مظنون شده بودن؟
اَه، این دیگه چه سوالیه من میپرسم؟
خب معلومه که بالاخره میاومدن سراغ مهراب، اونم درحالی که تمامی شواهد و مدارکِ موجود بر علیه این شیطان بود.
البته که خو
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
متوجه خواهیم شد
۱۷ ساعت پیشدشمن خونی عوضی اعظم
1با اینکه متفرم از عوضی اعظم ولی پارت باحالی بود ، خوشم اومد 😂😂
۱۹ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂❤️
۱۷ ساعت پیشفاطیما
1وایی🤣🤣 فقط دوتا چشمم🤣 تشکر از نویسنده عزیز🥰
۲۰ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربانت، پارت هدیه هم ارسال کردیم☺️ میتونی مطالعه کنی
۲۰ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂❤️
۱۷ ساعت پیشلیلا
0یعنی ی آدم چقد میتونه عوضی کثافت لاشی باشه..فحش آزاده یان حدیت جون یعنی همچین دلم میخواد به مهرابو فحش بارون کنم که نگو یکم از عرفان یاد بگیر ببین چه بچه خوبیه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ولی خدایی باحال بود این پارت😂نبود؟
۲ روز پیشلیلا
0ای مهراب لاشی آره بود
۲۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤦🏻😂
۱۷ ساعت پیشنگار
1عالی بینظیر اصلا آخرش آنقدر خندیدم مرسی حدیث جونم🥰💖💙💙
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربون خندهتون❤️
۲ روز پیشنگار
0فدات بشم من خوشگلم🥰💙💙
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدا نکنه
۲۴ ساعت پیشNana
0وای فک کن دو تا چشم روی *** چه حس بدی.. خوب کردی انگشتتو فرو کردی تو چشمش یه ذره دلم خنک شد
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂😂🤦🏻
دیروزابی
0اره هدیه هدیه هدیه 🎁
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخاطر تو پارت هدیه دادم ابی😂
دیروزابی
0اره ارع. هدیه هدیه هدیه 🎁
دیروز
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ارسال ارسال ارسال شد❤️
دیروزلیلا
0تازه از زندان چجوری آزاد شد همونم انقد سریع تازه خوشحال بودم..خوشحالی به ما نیومده ☹️☹️
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
منتظر پارت بعدی باشید، احتمالا فردا هدیه داشته باشیم
۲ روز پیشآمنه
0از همین راه دور بوس براتون که پارت هدیه میدید
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
قربونت برم ♥️💋
دیروزماهی
1واقعا از دست این مهراب اون دوتا خوشگل گرد 😂😂 هعیی من اول مهراب رو دوست داشتم اما خب وقتی ژیلا خانم رو کشت دیگه دوسش ندارم حالا بازم باید ببینیم چیکار میکنه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
روانیه بخدا😂آره یکمی صبور باشید شاید نظرتون تغییر کرد😉
۲ روز پیشآمنه
0والله با هر رفتاری مشکل نداشته باشم با *** کردن و حتی انتقام گرفتن رو با *** یک زن پیر میبینه رو قبول ندارم ای کاش از مردونگی افتاده باشه و آشوب باردار نشه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره کاش باردار نشه...
دیروزاَسماء
1وای که این مهراب چه عوضی و رو مخه من همیشه شخصیت های منفی رو دوست دارم ولی اصلا از اولش با مهراب حال نکردم
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شاید در آینده نظرتون عوض شد
۲ روز پیشاَسماء
0یعنی امکانش هست که مهراب عوض شه و آشوب هم نظرش برگرده نسبت بهش
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
امکان همه چیز هست :)
دیروزآمنه
0به والله یعنی تموم شدن پارت و توی خمار موندن یک حالی داره و جواب کامنتها خماری دیگه ای داره من که سعی میکنم زیاد پیگیر نشم اما کو گوش شنوا
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارت هدیه ارسال شد عزیزم
دیروزآمنه
0حالا بیاییم ببینیم بارداری حتمی شد اخه شیطان هم فکر کنم دستگیر بشه ولی این بشر گرچه معلوم نیست کی هست دستگیر نمیشه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دستگیر که شد ولی چهارساعت بعد دوباره برگشت😂باید ببینیم موضوع چیه توی پارت بعدی
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارت بعدی رو مطالعه کنید😉
دیروزفاطمه
0وای این دیگه خیلی تخیلی شد ولی آشوب جان ای کاش با یه چیز تیز میزدی از چشمش تا چشمش در بیاد پسرک شارلاتان هیز 👺
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
رمانمون تخیلیه عزیزدلم
۲ روز پیشابی
2اوهه پس وقت بارداری رسیده😂😂
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره انگار
۲ روز پیشآرا
0اوه عزیزم آشوب باردار نشه از این مهراب عوضی اون نیروی شگفت انگیزش فعال کن جزغاله ش کنه
۲ روز پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احتمالش خیلی زیاده
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

دشمن خونی عوضی اعظم
1چرا حس میکنم از اولش که داشت اتاقو میگشت مهراب داشته نگاش میکرده !؟ یا از قبل میدونسته اینجوری میشه اگر هم مدرکی بوده برداشته !؟