پارت هشتاد و یک :

پیامش، برقی شد دور پاهام و فنر مانند از روی تخت بلند شدم.
پلکی زدم و با ناباوری‌ای که میون پلک‌هام شعله می‌کشید، خوندم پیامی رو که حکم رعشه به استخون‌هام رو داشت.
«فراموشت نمی‌کنم، ولی‌‌‌... خداحافظ!»
خداحافظ؟ یعنی چی؟ یعنی چی این پیام؟
منظورش چی بود؟
به قدری مات زده بودم که دیر فهمیدم چکیدن اشک از گوشه‌ی چشمم رو.
این...این الان پیامِ عرفان بود؟
پیام خداحافظی ع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    ینی میرع پیشش💚

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اوووو هنوز توی پارت ۸۱ موندی سارا

    دیروز
  • سارا

    0

    گاهی نت نبود گاهی وقت بعد چند مدت میام همشون میخونم الانم دوساعت نشستم تا بخونم و دست مریزاد دختر دست و پنجت طلا هم پارتا طولانی هم بیانت قشنگه 💚

    دیروز
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شوخی کردم عزیزم، راحت باش♥️

    دیروز
  • نسترن

    0

    این پفیوز بی دلیل اینجا نیومده دوباره میخواد چه غلطی کنه

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از فحشاتون خنده‌م می‌گیره🤣🤣

    ۳ روز پیش
  • Biti

    0

    درست بود از شیپ شدن عرفان و آشوب خوشم نمیاد ولی به هرحال خوب کرد چون درد بدیه یکی دیگه بچسبه به عشقت آشوبی اولین باره باهات موافقم بودم دمت گرمم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    وسلام🔥

    ۱ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    خوبش شد دختره ی نچسب 😅 آشوب هم تو چه موقعیت هایی از این قدرتش استفاده میکنه ها😎😅 تشکر از نویسنده گل

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره قدرت آشوب خیلی مفید شده براش😁ممنون عزیزم

    ۲ هفته پیش
  • مبینا

    0

    😂چ آشوبی ب پا کرد

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آشوب‌ است دیگر

    ۲ هفته پیش
  • رعنا

    0

    چه خودخواهه آشوب..بدم امده ازش 😑😑

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از آشوب نباید بدتون بیاد، ممنوعه😁

    ۲ هفته پیش
  • دشمن خونی عوضی اعظم

    0

    چرا حس میکنم آشوب قراره با این نیرو خیلی کارای خفن خفنی بکنه

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همینطوره😉😁

    ۲ هفته پیش
  • Fatemeh

    0

    آشوب به چی فکر میکنه خوب باشه دختر خاله فکر چاره کن دختر 🤦 ♀️

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بهترین کارو کرد😂

    ۲ هفته پیش
  • آمنه

    0

    شما توی این عزاداری که ما برای ژیلا داریم همش میگید خوب کرد راستی من فکر کنم میخواد یکی مهراب رو ببینه تا به مامورها خبر بدهند و مهراب رو دسگیر کنند بانو جان مهراب چرا میگید نمیمیره پس چطوری از دستش خلاص بشیم

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منظورم این بود که خوب کاری کرد دخترخاله‌ی عرفان رو ازش جدا کرد

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یهو دیدی آخرش همه کشته شدن ولی مهراب موند... قبلا هم گفتم تبدیل به قاتل زنجیره‌ای می‌شه مهراب

    ۲ هفته پیش
  • ستایش

    0

    مهراب چرا نمیمیره خب؟😩

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شیطان است دیگر

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    0

    بابا آشوب عرفان و غزل حق دارن ناسلامتی عزادارن چرا درک نمیکنی تازه میگی مگه من مقصرم عزیزم آشوب قبول کن تو هم مقصری چرا به غزل میپری تازه یکم توجه کنیم آشوب از اول اینجوری بود مثلاً میگه من از همه سر ترم خب معلومه با این اتفاق عرفان میگه خدافظ

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    هردوشون مقصرن

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    موافقم...آشوب خیلی تنده اخلاقش، از اولشم همه رو پایین‌تر از خودش می‌بینه، اتفاقا همین ویژگی منفی هم کار دستش داده حالا بعدا متوجه می‌شیم

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    0

    آخر ی کاری دستش میده با این اخلاقش

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    داده، ولی خودش خبر نداره...

    ۲ هفته پیش
  • لیلا

    0

    کنجکاو شدم حدیثث جونم چه کاری دستش داده من هزار تا رمان خوندم هیچ رمان مثل رمان تو کنجکاوم نکرده 😅😅

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    الهی عزیزم😁بزودی متوجه می‌شیم، بیشتر از نصف رمان رو گذروندیم و دیگه چیز زیادی نمونده

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی خوشم اومد از کارش، این رفتنش به مراسمم دلیل داره

    ۲ هفته پیش
  • نگار

    0

    از یه طرف آشوب حق داره خب به هر حال عرفان عشقشه تازه فقط که آشوب مقصر نیست همش زیر سر این مهراب آشغاله و از یه طرف عرفان عزادارن و خب یه موقعیت دیگه شاید بهتر باشه که می رفت پیشش امیدوارم این مهراب هم کار اشتباهی نکنه چون زنده ماندنش رو تضمین نمیکنم💙💙

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    درسته آشوبم حق داره نگرانش باشه خصوصاً با اون پیام خداحافظی، ولی این حضورش توی مراسم تدفین بی‌علت نیست

    ۲ هفته پیش
  • نگار

    0

    اره میخوام ببینم چی میشه این ماجرا💙💙

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خواهیم دید بزودی

    ۲ هفته پیش
  • نگار

    0

    بی صبرانه منتظر اون موقع می مونم🥰💙💙

    ۲ هفته پیش
  • توت فرنگی

    0

    جن با غیرت ندیده بودیم که به لطف آشوب دیدیم سلاممو به عمه ات برسون مهراب

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻

    ۲ هفته پیش
  • نگار

    0

    خسته نباشی حدیث خیلی پارت باحالی بود مخصوصا اینکه طولانی هم بود واقعا مرسی ازت عزیزم🥰💙💙

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم 🫶

    ۲ هفته پیش
  • نگار

    0

    فدات گلم💙💙

    ۲ هفته پیش
  • آمنه

    0

    امکانش هست آشوب اومده تا دنبال صاحب دستبند بگرده و اونو ببینه واقعا دیگه نمیدونم چه نظری بدم

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر نکنم تو قبرستون دنبال دستبند بگرده، منتظر پارت‌های آینده باشید

    ۲ هفته پیش
  • آمنه

    0

    ای کاش اینکار رو نمیکرد گرچه شنیدم آدم عاشق عقلش رو از دست میده توی چنین شرایطی ولی الان خودش هم شیطان شده الان در حال عزاداری هست نباید به اطرافیانش ضربه بزنه که عرفان بیشتر ازش دلزده بشه

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اومدنش دلیل داره آمنه جان، قصدش به هیچ وجه ضربه زدن به عرفان نیست

    ۲ هفته پیش
  • ابی

    0

    قلمت مانانویسنده جون . چه پرفایلت قشنگ شد . چه خوشکلی 😍

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فدات عشقم چشمات خوشگل می‌بینه

    ۲ هفته پیش
کپی شد!