گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و سی و هفتم :
*
- چی کار کردی شیرین؟ راستشو بگو به من.
بعد از سه روز هنوز پیامهای یک طرفهی وحید را هضم نکردهام که حالا باید به حسین جواب پس بدهم. نشده بود با خودم فکر کنم و ببینم دارند در دلم قند آب میکنند یا از تصمیم وحید ناراحتم. کاش مامان قبل از اینکه حرفی از خواستگاری ماریه خانم به حسین بزند، یا تمام این سه روز سرسنگین و کم حرف شود، با خودم صحبت کرده بود. آن وقت شاید به دروغ، اما مجابش می
لطفا صبر کنید...
