پارت صد و سی و ششم :

با ورود مامان به اتاق، صحبتمان نیمه کاره می‌ماند. ظاهرا مامان نگران ورم نازی شده که برای چک کردن کل بدنش به اتاق آمده است. می‌نشیند و همراه سوالاتی که می‌پرسد، ورم دست و پای نازنین را چک می‌کند. گوشی مامان که زنگ می‌خورد، من از اتاق بیرون می‌روم تا موبایلش را برایش بیاورم. نام زنعمو روی گوشی نقش بسته است. تماس را جواب نمی‌دهم. انگار چیزی از درونم من را از این کار منع می‌کند. با قدم‌ها

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ...

    0

    از دست تو وحید تا کی میخوای حواست به همچی باشه جز عشق و زندگی خودتت

    ۶ روز پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    حواسش به همه هست جز خودش و شیرین.😐❤️

    ۶ روز پیش
  • مرضیه

    0

    اگه روشنا نرفته بودشمال هنوز وحید خان یادش نبود یه سراغی از سیرین بگیره😒😏😒

    ۶ روز پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👍👍😐😐 چه کنیم با این وحید شیرودی؟؟؟

    ۶ روز پیش
  • مرضیه

    1

    خیلی خوشم میاد که شیرین دختر عاقلی هست شاید در نگاه اول به نظر برسه حسود یا شاید احساسی هست ولی ولی الن دقیقا موقعی هست که یک زن باید از جایگاه خودش نزد همسر آینده اش مطمئن بشه. هر چیز جای خود دارد شاید سر وحید شلوغه ولی نباید ببینه این یک ماه که شیرین ناراحته چه دردشه؟ نباید اعلام حضوری میکرد و..

    ۶ روز پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    کاملا موافقم. اونم تو یه رابطه‌ی نوپا. در مقابل کسی که می‌خوای آینده‌تو باهاش شریک بشی.

    ۶ روز پیش
  • شبنم

    0

    عالی بود ممونم ولی کاش شیرین کمی منطقیتر بامسیله برخورد میکرد واینکه نمیدونم چرا زابک اصلا بدلم نمینشینه احساس میکنم چیزی رو مخفی میکنه نقشه ای داره ماش قهرشون زود تموم بشه

    ۶ روز پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    وحید باید یه زحمتی بکشه تا دوباره دل شیرین‌و به دست بیاره.❤️

    ۶ روز پیش
کپی شد!