رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت سی و یک :
-دماغم و میگم، قرمز شده؟
سرش را به علامت مثبت تکان میدهد و من با لبخندی کوتاه سر تکان میدهم .
به سمت جمعیت قدم برمیدارم و به زنی که مانند من تظاهر به گریه میکرد قدم برمیدارم .
-خدا بیامرزه آقا مازیارو...خیلی آدم خوبی بودن
و قطره اشکی که از چشمم ، به دلیل سوزش پایین میآمد را با دستمال گرفتم .
با تعجب سرش را به سمتم چرخاند و نگاهم کرد .
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
هانیه
0دیگه زیادی دارم سورپرایز میشم..
۱۶ ساعت پیشملکه
0شاید چون هنوز دقیق نفهمیده برای چی از قبل زیر نظرش داشتن..
۱۸ ساعت پیشمامان عسل
0چی شد یعنی مازیار رو نکشت اخه چرا ؟ باعث دردسر میشه وای آنا تو داری چیکار میکنی پارسا رو هم تو جمع اضافه کردی بدون شناخت قبلی ..خدا بخیر بگذرونه 🤔🤔
۱۹ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

زهره
0حدس زده بودما این نمیمیره به همین راحتی.. 😂✌🏻