پارت سی و یک :

-دماغم و می‌گم‌، قرمز شده؟

سرش را به علامت مثبت تکان می‌دهد و من با لبخندی کوتاه سر تکان می‌دهم .

به سمت جمعیت قدم برمی‌دارم و به زنی که مانند من تظاهر به گریه می‌کرد قدم برمی‌دارم .

-خدا بیامرزه آقا مازیارو...خیلی آدم خوبی بودن


و قطره اشکی که از چشمم ، به دلیل سوزش پایین می‌آمد را با دستمال گرفتم .

با تعجب سرش را به سمتم چرخاند و نگاهم کرد .

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پویان در رمان رقص آتش پویان
تصویر شخصیت سارا در رمان رقص آتش سارا
تصویر شخصیت آرشام در رمان رقص آتش آرشام
تصویر شخصیت شاهد در رمان رقص آتش شاهد
تصویر شخصیت آنا در رمان رقص آتش آنا
تصویر شخصیت کسرا در رمان رقص آتش کسرا
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    0

    حدس زده بودما این نمیمیره به همین راحتی.. 😂✌🏻

    ۵ ساعت پیش
  • هانیه

    0

    دیگه زیادی دارم سورپرایز میشم..

    ۱۶ ساعت پیش
  • ملکه

    0

    شاید چون هنوز دقیق نفهمیده برای چی از قبل زیر نظرش داشتن..

    ۱۸ ساعت پیش
  • مامان عسل

    0

    چی شد یعنی مازیار رو نکشت اخه چرا ؟ باعث دردسر میشه وای آنا تو داری چیکار میکنی پارسا رو هم تو جمع اضافه کردی بدون شناخت قبلی ..خدا بخیر بگذرونه 🤔🤔

    ۱۹ ساعت پیش
کپی شد!