رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت سی و یک :
-دماغم و میگم، قرمز شده؟
سرش را به علامت مثبت تکان میدهد و من با لبخندی کوتاه سر تکان میدهم .
به سمت جمعیت قدم برمیدارم و به زنی که مانند من تظاهر به گریه میکرد قدم برمیدارم .
-خدا بیامرزه آقا مازیارو...خیلی آدم خوبی بودن
و قطره اشکی که از چشمم ، به دلیل سوزش پایین میآمد را با دستمال گرفتم .
با تعجب سرش را به سمتم چرخاند و نگاهم کرد .
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0فکر کنم چون زیر دست شاهد بود و از همه چی خبر داشت نکشتش تا اطلاعات بگیره ازش و اینکه نه والا اگه میکشتش هم من مشکلی نداشتم بدتر از اینا حقش بوده
۶ روز پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
بدتر از اینا سرش میارن🤭(تراپی✖️شکنجه مازیار✅️)
۶ روز پیشزهرا
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
نظرده
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آنا اگه قرار بود همیشه از سر احساسات رفتار کنه نمیتونست اینقدر جا پای خودشو تو باند شمس سفت کنه🫶🏻✨️حتما دلیلی داشته
۱ ماه پیش....
0نمیدونم چرا حس خوبی به پارسا ندارمم
۱ ماه پیشهانیه
0حاجی منمم منم بهش شک دارم
۱ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
توی پارتای بعدی بیشتر باهاش آشنا میشیم...
۱ ماه پیشزهره
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
یه بلایی آنا سرش بیاره...روز ی صد بار بگه کاش میمردم🙄💔
۱ ماه پیشهانیه
0دیگه زیادی دارم سورپرایز میشم..
۱ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
الهی😂💔
۱ ماه پیشملکه
0شاید چون هنوز دقیق نفهمیده برای چی از قبل زیر نظرش داشتن..
۱ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
شاید...🎀
۱ ماه پیشمامان عسل
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
آنا دختری نیست که هیجانی تصمیم بگیره.حتماً دلیل خوبی داشته که زنده نگهش داشته
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

◈◈◈
0حاجی پشمامم