پارت نود و نهم :

درِ حیاط که پشت سرش بسته شد، حنا چند لحظه همان‌جا ایستاد. نم‌نم باران می‌بارید؛ قطره‌های ریز و خنکی که روی سنگفرش‌های خیس می‌نشستند و هوا را پر از عطر باران می کردند. سرش را بالا گرفت. چند قطره روی صورتش نشست و بی‌اختیار لبخند زد. چقدر این هوا را دوست داشت. شال آبی‌اش را از دور گردنش باز کرد و روی شانه‌هایش انداخت. کیفش را روی شانه جابه‌جا کرد و در حالی که از خیسیِ آرام خیابان لذت می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Sogi

    0

    خیلی قشنگ مینویسی نسترن جون واقعا خوشحالم که رمانتو میخونم و واقعا لذت میبرم امیدوارم یه روزی رمانتو توی کتاب فروشی ها ببینیم و کیف کنیم و بخریم 🩵🩵

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    عزیزززدلممم، چقدر خوشحالم که هستید... دوستتون دارم 🤍🫂

    ۲ هفته پیش
  • Sogi

    0

    همه چی خوب بود تا خواننده شروع کرد به خوندن کل خوشحالیم دود شد رفت هوا.. بمیرم واسه مظلومیتت مسیح اون از ترنگ این از حنا.. ناکام نری یه وقت 💔💔

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای دور از جون

    ۲ هفته پیش
  • Sogi

    0

    مسیح داداشم ری..دی بابا راستشو بگو کلکو بکن دیگه فوقش دو روز گریه میکنه تموم میشه الان باید استرس اینو داشته باشیم حنا چجوری مرض تورو میفهمه اه

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂💔 واقعا استرس داریماا

    ۲ هفته پیش
  • Sogi

    0

    وای یکی بیاد منو جمع کنه سر این پارت دارم مثل دیوونه ها قهقهه میزنمم چقد خووبب ببوود واایی

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تازه جاهای خوبش مونده 😎😎

    ۲ هفته پیش
  • فخری

    0

    مرسی از رمان بی نظیرت نسترن جون خدا کنه جدایی بینشون نباشه که خیلی غصه میخورم🤎🤎

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مرسی از همراهی و وقت‌گذاشتن شما فخری جون 🤍🫂

    ۳ هفته پیش
  • Hani

    0

    چقد قشنگن این دوتا اخه😍

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خیلییی قشنگنننن 😭😭

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه

    0

    به به خیلی قشنگ ✨ من این شعر رو خیلی دوست دارم 🥰 انتخابت عالیه عزیزم👍🏻😍

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹🤍 مرررسیییی

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    نکنه این آخرین دونفره شون هس؟نکنه دیگه این خنده هاشون کنار هم نباشه؟

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نه دبگه انقدر دارکش نکن 😭

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    نسترن حواست هس با این قلمت داره دلبری و پخت و پز میکنی خانومی؟🙃

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹 حواست هست چقدر گُلی؟ مهربون ترین ترنم

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    من خیالم راحت نیس نسترن،حس می کنم اتفاق بدی میوفته جدایی بینشون پیش میاد

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    راستشو بخوای خیال منم راحت نیست:)))

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    حنا واقعا قشنگ گفت که نباید تو لحظات خوش باهات باشم،زندگی مشترک یعنی همه چیتون مشترک باشه و واقعا بعضی از دیالوگ های شخصیت هات حقه😎

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😎😎 حال کن، دیالوگ نوشتم درحد لالیگا

    ۳ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😎😎 حال کن، دیالوگ نوشتم درحد لالیگا

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    مسیح خیلی تو تحت فشاره،کاش بهش بگه مطمئنم ی روزی از دهن پونه یا حریر میشنوه و خودشم اینو نمیخواد

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای خدانکنههه اینطوری حنا دیگه چیزی ازش نمی‌مونهه 😭😭💔

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    چقد آهنگش قشنگ بود سلیقتو خیلی دوست دارم نسترن🛐🛐

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    منم تورو دوست دارم خوشگله 😁

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    ولی ی حس سنگینی داشتم چون خیلی پارت اکلیلی و حال خوب کن بود بعدش حس میکنم ی اتفاق قراره بیفته😔

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نه خیالت راحت فعلا همینجوری اکلیلی میمونه 🤣🤍

    ۳ هفته پیش
  • ترنم

    0

    قلمت واقعا حالمو خوب میکنه انگار قلبمو میون کلماتت جا میزارم و باید بگم قلمت مثل"مورفینه"🎀✨🛐

    ۴ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    وای من دیگه چیزی ازم نموند:))))) چقدر خوشحالم که هستی 🤍🫂

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️