پارت نود و نهم :

درِ حیاط که پشت سرش بسته شد، حنا چند لحظه همان‌جا ایستاد. نم‌نم باران می‌بارید؛ قطره‌های ریز و خنکی که روی سنگفرش‌های خیس می‌نشستند و هوا را پر از عطر باران می کردند. سرش را بالا گرفت. چند قطره روی صورتش نشست و بی‌اختیار لبخند زد. چقدر این هوا را دوست داشت. شال آبی‌اش را از دور گردنش باز کرد و روی شانه‌هایش انداخت. کیفش را روی شانه جابه‌جا کرد و در حالی که از خیسیِ آرام خیابان لذت می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    نکنه این آخرین دونفره شون هس؟نکنه دیگه این خنده هاشون کنار هم نباشه؟

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    نسترن حواست هس با این قلمت داره دلبری و پخت و پز میکنی خانومی؟🙃

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    من خیالم راحت نیس نسترن،حس می کنم اتفاق بدی میوفته جدایی بینشون پیش میاد

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    آخه مسیح هم ی بهونه بچه گونه جور کرد گفت معلومه هیچکس باورش نمیکنه

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    حنا واقعا قشنگ گفت که نباید تو لحظات خوش باهات باشم،زندگی مشترک یعنی همه چیتون مشترک باشه و واقعا بعضی از دیالوگ های شخصیت هات حقه😎

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    مسیح خیلی تو تحت فشاره،کاش بهش بگه مطمئنم ی روزی از دهن پونه یا حریر میشنوه و خودشم اینو نمیخواد

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    چقد آهنگش قشنگ بود سلیقتو خیلی دوست دارم نسترن🛐🛐

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    ولی ی حس سنگینی داشتم چون خیلی پارت اکلیلی و حال خوب کن بود بعدش حس میکنم ی اتفاق قراره بیفته😔

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    قلمت واقعا حالمو خوب میکنه انگار قلبمو میون کلماتت جا میزارم و باید بگم قلمت مثل"مورفینه"🎀✨🛐

    ۱ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    پارت زیبا و خاصی بود درست مثل خودت:))😭✨

    ۱ ساعت پیش
  • راز

    0

    خیلی عالی بود مرسی عزیزم امیدوارم با این عشقی ک دارن جدایی براشون رقم نخوره

    ۲ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    نسترن جونم ما عاشق قلمت شدیم تو شاهکاری با این قلم زیبات و همچنان منتظر عاشقانه های مسیح و حنایم🙏👌🌱😘❤️😁

    ۸ ساعت پیش
  • Aysan

    0

    مسیح کار زشت نکن دیگه ، آفرین واقعیتو بگو بهش بعدا از کسی بشنوه خیلی ناراحت میشه🫠😂

    ۹ ساعت پیش
  • Aysan

    0

    قلمت واقعا حالمو خوب میکنه😭 به قول دوستمون واقعا جادوییه ، قشنگ احساس میکنم تک تک کلماتو دارم احساس میکنم روی قلبم ، توی اون موقعیت حضور دارم و از دور به مسیح و حنای قشنگم نگاه میکنم🥲

    ۹ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    بانو جان قلمت جادویی؟ که اینقدر حس خوب و قشنگی به ما منقل میکنم.🤩🤩 چقدر مسیح عزیزم گناهان داره که باید به روزهای ندیدن حنا فکر کنه کاش زودتر بهم برسن 🥺🥺

    ۱۰ ساعت پیش
کپی شد!