گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نود و هشتم :
مسیح آخرین دکمهی پیراهنش را بست. خم شد تا بند کفشش را گره بزند، اما همان چند سانتیمتر خم شدن کافی بود تا سرش تیر بکشد. بیحرکت ماند. چشمهایش را بست و چند نفس آرام کشید. هنوز بدنش با او راه نیامده بود. صدای باز شدن در باعث شد سرش را بلند کند. پدرش داخل آمد؛ پروندهی ترخیص زیر بغلش بود و لبخندی که معلوم بود بیشتر از خوشحالی، از سرِ آسودگی است. چند لحظه فقط نگاهش کرد. بعد آرام گفت:
- کار
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا فرشتهن 🥹🥹 پسرشونم فرشتهست 😁🤣
۴ هفته پیشترنم فن پولاد
0به به حنا خانمم بلدن یارشونو نگران کنن،آفرین ادامه بده منم پشتت هستم🙂
۴ هفته پیشترنم فن پولاد
0نه..نه صبر کن!حنا نمیدونه قلب مسیح ضعیفه و هی داره نگرانش میکنه یعنی چی😭
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بابا دو ساعت دیرتر جوابشو میده این حرفا چیهه 😭
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
حنا خانم بلا شدن 🗿
۴ هفته پیشترنم فن پولاد
0آخه چرا مسیح حقیقتو نمیگه؟فک کنم از زبون حریر و پونه بشنوه بهم میریزه و میشکنه
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نه وایسا پارت بعد یکمشو میگه 🤣
۴ هفته پیشترنم فن پولاد
0ولی ی حس بد و مضخرفی دارم که نکنه اون خواب به واقعیت تبدیل شه
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🫠🫠💔
۴ هفته پیشترنم فن پولاد
0خسته نباشی نسترن جون مثل همیشه خیلی قشنگ با فضا پردازی عالی نوشتی💋😍
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
قربونت بشم من عزیزمم 🤍
۴ هفته پیشترنم فن پولاد
0یعنی ی بچه سه ساله هم دلیل مسیح رو باور نمیکنه از حنا بعید بود🤣
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
حنا عقلشو از دست داد
۴ هفته پیشراحیل
0ایشالله که این دوتا کبوتر عشق بیشتر بغ بغو کنن😃🥰
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
من عاشق کامنتهای شمام راحیل جون 😁😁
۴ هفته پیشراحیل
0قربونت😍 خیلی بچه باحالیم قبول داری😄😊
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
بله بله خدا حفظت کنه 😍🤍
۴ هفته پیشAysan
0نسترنن واقعا قلمت پرفکتت ، چجوری میتونی انقدر گوگولی و قشنگ بنویسی آخه🥲
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مسمسمسمس 🥹🥹🤍 واقعا میو
۴ هفته پیشAysan
0مسیح کم عقل ، خب چرا حقیقتو نمیگی بهش ، دیگه بچه ی دو ساله هم این دروغی رو که تو گفتی باور نمیکنه و براش عجیبه🙄
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🗿 ولی مهم اینه حنا باور کرد. و من باورم نمیشه که چطور باور کرد 😂💔
۴ هفته پیشفخری
0واقعا خدا پشت وپناه نسترن جون با این رمانی که خلق کرد آفرین به این نویسنده توانا قلمت بی نظیره عالیه عالی 👍 🤎🤎
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای فخری جون چقدر لطف دارید به من خدایا 🥹🥹🥹🤍 اکلیلیی شدممم 🫂🫂
۴ هفته پیشزهرا
0عالی شما نویسنده جونم با این شاهکاری که خلق کردی👌🙏❤️😘
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🥹 قلبم رفت براتهاااا، عزیزدلمی 🤍
۴ هفته پیشآوا
0مسیح آروم نمیگیگیره
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
معلومه که نمیگیگیره
۴ هفته پیشآوا
0مسیح چرا نگفتیی وای اسکل بهش بگوو
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
به نظرم داستان میشه...
۴ هفته پیشآوا
0🥲🥲دست و پنجه و مغزت درد نکنهه نسترن خانمم
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
آخخخ خستگیم در رفت 🤍
۴ هفته پیشآوا
0بابا چی مینویسی با قلبمون بازی میکنی هی اکلیل پمپاژ میکنه
۴ هفته پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🫠🫠 ببین دیگهخودم چی میکشم
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم فن پولاد
0واقعا پدر و مادر مسیح رو بیش از حد دوست دارم ی وایب قشنگ و حال خوب کن میدن به آدم..فرشته ان😭