پارت صد :

- نه نه، لطفا این یکیو اونجا نذارید!
دختر با عجله خودش را از میان دو جعبه‌ی چوبی رد کرد و دستش را بالا گرفت‌. کارگری که روی نردبان داشت یک استند فلزی را روی دیوار نصب می‌کرد، ایستاد و نگاهش کرد:
- خودتون گفتین تابلوها روی همین خطی که کشیدین نصب بشن خانم.
سر تکان داد:
- جز این یکی. اینجا وقتی نور روشن بشن انعکاسش میفته روی تابلوی بغلی... ببینید... .
با انگشت به سقف و جایی که قرار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    0

    نسترن چه پخت و پزی کردی،واقعا خسته نباشی میدونم سرش ملی زحمت کشیدی و خلاصه بهترین پارتم دراومد🛐

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    جدی چقد خوبه یه نفر مثل مسیح زیر و بم زندگیتو بدونه و جزییات هم یادش بمونه و حواسش بهت باشه،من رسما با این دوتا قند تو دلم آب شد

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    حنای شیطون یخش بالاخره آب شد،برا دومی خودش پیشقدم شد😂

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    من الان پیتزا و نوشابه میخوام و دوست پسری مثل مسیح،تو که این صحنه رو نوشتی بیا پاسخگو باش🤨

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    این پارت به اندازه چایی کنار باقلوا،بوی خاک پس از بارون،خواب زیر کولر با پتو،پاستا با نوشابه،پیچوندن کلاسای ریاضی،آش رشته داغ توی زمستون،تمام رزهای مشکی،فندق لابه لای پلاستیک تخمه ها..دریا موقع غروب،بوی کتابای نو،ته دیگ ماکارونی و به اندازه گوش کردن به صدای طبیعت زیبا بود💙✨

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    اگه بخوام ادامه بدم خیلی طول میکشه،اما این پارت به اندازه تموم زیبایی های جهان زیبا بود😍

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    این پارت برای من خیلی خاص بود، چون فقط قشنگ نبود، بلکه یه حس عمیق از آرامش و امنیت منتقل می کرد. قلمت اونقدر نرم و دلنشین بود که آخرش حس کردم خود منم یه تیکه از اون آرامش رو گرفتم.

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    پارت 100❌پارت شیرین و حال خوب کن✔️

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    یعنی چی مسیح فکر فردا رو پس زد؟مگه فردا چه اتفاقی میفته؟

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    آخه این دوتا چقد بی شیله پیله و ناز و قشنگن😍

    ۳ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    چقدر این مسیح گله و حنا جونی رو دوست دارم خیلی بی آلایش و صاف وصادق عاشقانه های زیبایی خلق میکنن 🥰🥰 قلمت مانا بانوجان ❤️❤️❤️

    ۶ ساعت پیش
  • Sogi

    0

    این پارت درکنار اینکه خیلی قشنگ و دلبر بود کلیم اموزنده بود مثلا اینکه پسرامون یاد بگیرن چطور ناز عشقشونو خریدار باشن دخترامون چطور با عشقشون همراه باشن یا حتی اینکه چطور از زندگی لذت ببریم و توی بوسیدن پیشقدم بشیم 😁

    ۱۲ ساعت پیش
  • Sogi

    0

    پارت طولانی و عشقی بود خیلی دلم میخواد زودتر نمایشگاه حنا شروع بشه و ببینم که چه میکنه این دختر هنرمند.. چقد ایدش قشنگه واقعا کاش یه جاییم اینجا باشه که بریم و داستانمونو بگیم و نقاشیشو بگیریم 💔💔 و چقد درست گفت حنا ما یه عمر دنبال خوشبختی میدوییم بدون اینکه بدونیم خوشبختی واقعی الانمونه

    ۱۲ ساعت پیش
  • Sogi

    0

    عجب پارتی بود کیف کردم فقط الان من دلم پیتزا میخواد کی جوابگوعه؟ 😂😂 و یه دوست پسر جنتلمن و آقا که بدونه چه میخوام و چطور میخوام تو جوابگویی نویسنده خانم؟

    ۱۲ ساعت پیش
  • Sogi

    0

    وای یعنی چطور میشه مسیح اینقد جنتلمن باشه؟ مگه میشه خدایا 😭😭 دمش گرم هوای عشقشو داره وای همو بوسیدن 😭😭 اونجا که مسیح ترسید از دست گزاشتن حنا روی قلبش من بمیرم برای دلت پسرر

    ۱۲ ساعت پیش
  • Sogi

    0

    ✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️ یعنی قلمت فقط دلم میخواد ده بار بخونم چیزیو که مینویسی ✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️✨️

    ۱۲ ساعت پیش
کپی شد!