گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت نود و نهم :
درِ حیاط که پشت سرش بسته شد، حنا چند لحظه همانجا ایستاد. نمنم باران میبارید؛ قطرههای ریز و خنکی که روی سنگفرشهای خیس مینشستند و هوا را پر از عطر باران می کردند. سرش را بالا گرفت. چند قطره روی صورتش نشست و بیاختیار لبخند زد. چقدر این هوا را دوست داشت. شال آبیاش را از دور گردنش باز کرد و روی شانههایش انداخت. کیفش را روی شانه جابهجا کرد و در حالی که از خیسیِ آرام خیابان لذت می
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
عزیزززدلممم، چقدر خوشحالم که هستید... دوستتون دارم 🤍🫂
۲ ماه پیشSogi
0همه چی خوب بود تا خواننده شروع کرد به خوندن کل خوشحالیم دود شد رفت هوا.. بمیرم واسه مظلومیتت مسیح اون از ترنگ این از حنا.. ناکام نری یه وقت 💔💔
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای دور از جون
۲ ماه پیشSogi
0مسیح داداشم ری..دی بابا راستشو بگو کلکو بکن دیگه فوقش دو روز گریه میکنه تموم میشه الان باید استرس اینو داشته باشیم حنا چجوری مرض تورو میفهمه اه
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂😂💔 واقعا استرس داریماا
۲ ماه پیشSogi
0وای یکی بیاد منو جمع کنه سر این پارت دارم مثل دیوونه ها قهقهه میزنمم چقد خووبب ببوود واایی
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
تازه جاهای خوبش مونده 😎😎
۲ ماه پیشفخری
0مرسی از رمان بی نظیرت نسترن جون خدا کنه جدایی بینشون نباشه که خیلی غصه میخورم🤎🤎
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مرسی از همراهی و وقتگذاشتن شما فخری جون 🤍🫂
۳ ماه پیشHani
0چقد قشنگن این دوتا اخه😍
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
خیلییی قشنگنننن 😭😭
۳ ماه پیشفاطمه
0به به خیلی قشنگ ✨ من این شعر رو خیلی دوست دارم 🥰 انتخابت عالیه عزیزم👍🏻😍
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹🥹🤍 مرررسیییی
۳ ماه پیشترنم
0نکنه این آخرین دونفره شون هس؟نکنه دیگه این خنده هاشون کنار هم نباشه؟
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نه دبگه انقدر دارکش نکن 😭
۳ ماه پیشترنم
0نسترن حواست هس با این قلمت داره دلبری و پخت و پز میکنی خانومی؟🙃
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🥹 حواست هست چقدر گُلی؟ مهربون ترین ترنم
۳ ماه پیشترنم
0من خیالم راحت نیس نسترن،حس می کنم اتفاق بدی میوفته جدایی بینشون پیش میاد
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
راستشو بخوای خیال منم راحت نیست:)))
۳ ماه پیشترنم
0حنا واقعا قشنگ گفت که نباید تو لحظات خوش باهات باشم،زندگی مشترک یعنی همه چیتون مشترک باشه و واقعا بعضی از دیالوگ های شخصیت هات حقه😎
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😎😎 حال کن، دیالوگ نوشتم درحد لالیگا
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😎😎 حال کن، دیالوگ نوشتم درحد لالیگا
۳ ماه پیشترنم
0مسیح خیلی تو تحت فشاره،کاش بهش بگه مطمئنم ی روزی از دهن پونه یا حریر میشنوه و خودشم اینو نمیخواد
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای خدانکنههه اینطوری حنا دیگه چیزی ازش نمیمونهه 😭😭💔
۳ ماه پیشترنم
0چقد آهنگش قشنگ بود سلیقتو خیلی دوست دارم نسترن🛐🛐
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
منم تورو دوست دارم خوشگله 😁
۳ ماه پیشترنم
0ولی ی حس سنگینی داشتم چون خیلی پارت اکلیلی و حال خوب کن بود بعدش حس میکنم ی اتفاق قراره بیفته😔
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
نه خیالت راحت فعلا همینجوری اکلیلی میمونه 🤣🤍
۳ ماه پیشترنم
0قلمت واقعا حالمو خوب میکنه انگار قلبمو میون کلماتت جا میزارم و باید بگم قلمت مثل"مورفینه"🎀✨🛐
۳ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
وای من دیگه چیزی ازم نموند:))))) چقدر خوشحالم که هستی 🤍🫂
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Sogi
0خیلی قشنگ مینویسی نسترن جون واقعا خوشحالم که رمانتو میخونم و واقعا لذت میبرم امیدوارم یه روزی رمانتو توی کتاب فروشی ها ببینیم و کیف کنیم و بخریم 🩵🩵