پارت صد و هشتاد :

یکباره به سمتش نگاه کردم. طبق معمول حواسش به همه جا بود و احوال من هم انگار جزئی از آن مواردی بود که زیر ذره‌بینش قرار داشت. لبخند کمرنگی زدم و برای شنیده شدن صدایم میان صدای بلند موزیک، کمی به سمتش خم شدم.
-نه، چرا اینطور فکر می‌کنید؟
-هیچی فقط حس کردم زیاد سرحال نیستید!... راستش توقع داشتم از دیدن حاصل تلاش‌های این چندوقت اشتیاق بیشتری داشته باشید!
ابرویم ناخواسته کمی بالا رفت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    خیلی دلم میخواد بدونم این نقشه خانم رها چیه که به خاطرش اومده تا اینجا

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️