کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت صد و هشتاد :
یکباره به سمتش نگاه کردم. طبق معمول حواسش به همه جا بود و احوال من هم انگار جزئی از آن مواردی بود که زیر ذرهبینش قرار داشت. لبخند کمرنگی زدم و برای شنیده شدن صدایم میان صدای بلند موزیک، کمی به سمتش خم شدم.
-نه، چرا اینطور فکر میکنید؟
-هیچی فقط حس کردم زیاد سرحال نیستید!... راستش توقع داشتم از دیدن حاصل تلاشهای این چندوقت اشتیاق بیشتری داشته باشید!
ابرویم ناخواسته کمی بالا رفت
لطفا صبر کنید...
