پارت صد و هفتاد و نهم :

چند نفس پیاپی گرفتم و از ماشین پیاده شدم. تقریبا نیمی از حیاط درندشت ویلا با ماشین‌های لوکس و مدل‌بالا پر شده بود. سوئیچ را به نگهبانی که مسئول پارک کردن ماشین مهمانان بود، دادم و راه افتادم. راه رفتنم با آن کفش‌های پاشنه بلند بی‌شباهت به خرامیدن طاووس نبود.
نه محض دلبرانه رفتار کردنی که به قول نغمه هیچ تبحری در آن نداشتم، فقط جوری استرس از ندانستن عاقبت این کار و بدتر از نگاه مستقÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    هی شهاب ..تو رو کجای دلم بذارم ..

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️