پارت صد و هفتاد و هشتم :

سکوتی که ناچارا از سر نداشتن توجیهی منطقی پیش گرفته بودم، با لحن پرخواهش فائزه شکسته شد.
- رها می‌دونم به خاطر من داری اینطور خودتو به آب و آتیش می‌زنی ولی نزن! خواهش می‌کنم خودتو بیشتر از این تو خطر ننداز... من با نغمه موافقم بذار از این به بعدش رو کوهیار جلو ببره.
بعد کمی به سمتم خم شد و محکم دستم را میان دست‌هایش گرفت.
-امنیتت یه طرف، اگه این کار رابطه‌ی شما رو بهم بزنه هیچ‌وق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!