پارت صد و شصت و دوم :

دانیال به بوسه اش جواب داد و در را با پا بست.بعد پشت دختر تخت خنک را لمس کرد.
بوسه ها داغ بود و همه جای بدنش را می سوزاند.گردن،سینه ها،شکم و پهلوها و...اصلا نفهمید چه شد.کی شروع شد و کی تمام؟ وقتی به خودش امد،که دانیال کنارش خوابیده بود و ارام نفس می کشید.
***
توی جا غلتید و دوباره چشمهایش را بست.دانیال از جا بلند شد و خمیازه کشید.بدنش درد می کرد.شب قبل بی لباس و خیس خوابیده بود و حالا Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شیوا

    1

    چقدر این پارتای آخر دل می بره مهشاد جونی من اکلیلی ام این همه سختی ارزش داشت واقعا عالی هستی ک تو این شرایط منظم می نویسی و آنقدر ماهی و داستاناتو خوب برامون توصیح میدی و سرهم بندی نیس🥺🥺🥰🥰

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزبزییی❤️❤️❤️🥰

    ۲ ماه پیش
  • شیوا

    0

    آخ پاریس پاریس عشق عشقه عشقولانه ک هس عشقولانه تر شدهه ووی دلم میخواست اونجا باشم🥺🤩🤩

    ۲ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم لطف داری

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️