عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و شصت و سوم :
چقدر مست و ملنگ شده بود و بنده ی غریزه که وجود یک زن توی خانه اش حالش را تا به این حد به هم می ریخت.اخر این موجود مونث یک دختر جذاب بود که یک شب کنارش خوابیده بود و از وجود هم لذت برده بودند.مگر می شد شب پیش را فراموش کند؟ان بوسه ها و بدن نرم و لبهای خیس و شیرین افسون.اب دهانش را به زور قورت داد.اینطوری نمی شد،باید داوود را صدا می زد که کمکش کند.داوود برای اینکه آنها با هم راحت باشند،توی خانه ا

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1چطور شب قبل یادش نبود وابستگی میاره؟