پارت صد و شصت و یک :

دانیال سر تکان داد:دختره ی دیوانه! می گم مهمون دارم حالیش نیست! می گم تو پیشمی،باز می گه یکی دو روز بیشتر پیشت نمی مونم می رم پیش عمه م!
افسون عصبی گفت:خب از اول بره پیش عمه ش!
دانیال چشمهایش را مالید:عمه ش پاریس نیست! یه شهر دیگه ست! جنوب فرانسه ست.تو نیس ه!
انگار یک لیوان اب سرد را ریختند روی سر دختر.دلش می خواست موگه را خفه کند.چه ان وقتها که توی شرکت بود،اذیت می کرد چه الان که می خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!