پارت سی و هشتم :

_آره.

ولی هیچ‌کدوم تکون نخوردیم.

تا اینکه صدای زنگ تلفن برزین از روی کابینت بلند شد.

هر دو هم‌زمان از اون فضای عجیب بیرون اومدیم.

برزین گوشی رو برداشت و نگاهش به صفحه افتاد.

چهره‌ش دوباره جدی شد و
گوشی رو جواب داد.

_بله؟

چند ثانیه گوش داد.

_نه، امشب نمیام.

مکث کرد.

_ترنم برگشته.

دوباره سکوت.

_نه.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه خدا قوت نویسنده عزیز

    ۴ هفته پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    مرسی ازت زیبا

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️