پارت سی و هفتم :

_ولی آدم آهنی نیستین.
نگاهش برای چند لحظه روی صورتم موند.

_رک حرف می‌زنی.

لبخند زدم.

_آره.

_خطرناکه.

خنده‌م گرفت.

_برای شما؟

_برای آرامش من.

چشم‌هام گرد شد.

_یعنی چی؟

برای اولین بار یه لبخند واقعی زد.

_چون همه ازم حساب می‌برن.

ولی تو انگار اصلاً بلد نیستی بترسی.

با شیطنت گفتم:

_شاید چون اولش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت برزین در رمان خفته در راز برزین
تصویر شخصیت ترنم در رمان خفته در راز ترنم
تصویر شخصیت بلوط در رمان خفته در راز بلوط
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنون عزیزم زیبا بود و دلنشین خیلی. بلوط خانوم داری دل میدی به کسی که نباید حواست باشه

    ۲ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم..‌بخونیم ببینیم چی میشه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️