پارت پنجاه و هشتم :




درِ اتاق که آروم پشت سرشون بسته شد، سکوتی سنگین بینشون نشست.

گلبرگ کنار پنجره ایستاده بود و دست‌هاش رو توی هم گره کرده بود و نگاهش به حیاط خونه بود.

صدای خنده‌ی آروم بزرگ‌ترها از پذیرایی می‌اومد، اما داخل اتاق، انگار زمان کندتر می‌گذشت.

داراب چند قدم اون‌طرف‌تر ایستاده بود.

نه بیش از حد نزدیک شده بود و نه فاصله‌ای می‌گرفت که رسمی به نظر برسه.<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت شاهرخ در رمان تگرگ شاهرخ
تصویر شخصیت گلبرگ در رمان تگرگ گلبرگ
تصویر شخصیت داراب در رمان تگرگ داراب
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️