پارت صد و نود :

جاده پیچ خورد.

تابلوی سبز رنگِ «رشت ۱۲ کیلومتر» از کنارمان گذشت.
قلبم همان‌قدر که آرام بود… تند هم می‌زد.

یاور یک‌دست روی فرمان، یک‌دست روی دست من محکم گزاشته بود...

انگار می‌ترسید اگر ول کند، جهان دوباره از هم بپاشد.

نگاهم کرد.این‌بار جدی‌تر و گفت:

— نازگل.

لحنش فرق داشت.

— وقتی بریم دادگاه، ممکنه همایون بازی دربیاره.
ممکنه حر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!