سایه نشین دل ارباب به قلم زهرا خزائی
پارت صد و هشتاد و نهم :
مشت یاور توی هوا ماند.فقط یک ثانیه.
یک ثانیهی کشدار که داخلش همهچیز میتوانست تمام شود.
و بعد ضربه ی محکمش....
صدای کوبیده شدن مشت بی رحم به صورت همایون توی حیاط پیچید
همایون عقب پرت شد، اما زمین نخورد.
لبش شکافته شده بود
خون باریک، از گوشهی دهانش سُر خورد.
شورانگیز وجمعیت ومادرم جیغ میزدند
اما یاور تمامش نکرده بود.
یقهاش را دوباره گر
لطفا صبر کنید...
