پارت هشتاد و هفتم :

پشتم را به دیوار چسباندم و چشم بستم!
حدسم درست بود. موضوع صحبتشان من بودم. قلبم شروع کرد به تند زدن. این روزها مدام از شدت ترس و نگرانی برای اتفاقات آینده؛ کف دست و پایم عرق میکرد. کاش آینده مانند آینه ای روبرویم بود و با خیال راحت می توانستم درونش را ببینم که چه پیش خواهد آمد. آنوقت با خیال راحت تصمیم گیری میکردم!
هزاران چرا و اما درون ذهن پریشانم لانه کرده بود. اگر سرو کله ی آریا پید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    خب پس بالاخره موفق شدن،آریا خودش با ندونم کاری باعث این سرنوشت شد،ژیوارم بالاخره به آرزوش رسید 😍🙏🏻

    ۵ ساعت پیش
  • ماهی

    0

    من اریا رو میخواام

    ۱۴ ساعت پیش
  • ماهی

    0

    اریا چیشد پس نهه من واقعا انتظار همچین چیزی رو نداشتم پس الان با ژیوار ازدواج کرد از اریا هم جدا شد اگه پیدلش نکرده باشن یعنی ممکنه مرده باشه اما اریا لاوین رو دوست داشت بخاطر اینکه سالم برگرده با همه کارای شیلا کنار اومد😔😔

    ۱۴ ساعت پیش
کپی شد!