پارت هشتاد و هفتم :

پشتم را به دیوار چسباندم و چشم بستم!
حدسم درست بود. موضوع صحبتشان من بودم. قلبم شروع کرد به تند زدن. این روزها مدام از شدت ترس و نگرانی برای اتفاقات آینده؛ کف دست و پایم عرق میکرد. کاش آینده مانند آینه ای روبرویم بود و با خیال راحت می توانستم درونش را ببینم که چه پیش خواهد آمد. آنوقت با خیال راحت تصمیم گیری میکردم!
هزاران چرا و اما درون ذهن پریشانم لانه کرده بود. اگر سرو کله ی آریا پید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    عموجون عموجونی که بهش میگفت چطور رسید به ازدواج؟!! از ناز کردناش و لمس کردناش معلوم بود دنبال چیه ژیوار خان!!

    ۱ هفته پیش
  • هانا

    2

    چرا باید بخاطر درد و رنجی که از سمت آریا دیده خودشو عذاب بده عشق ژیوار پاک و مقدسه

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    👌❤️

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    عجب پارت شوکه کننده ای 😳😳یعنی لیدا جان قشنگ داری ضربه فنی مون میکنی بخدا 🙏❤️

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    1

    به نظر من دوستان عزیز نباید به نویسنده خط داد که با شخصیتهای رمانش چکار کنه این کاملا مربوط میشه به افکاری که در سر داره برای هر چه جذاب کردن رمان🤩

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیز دلمی شما ❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    2

    بازم ممنونم از رمان خوبتون موفق باشید عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    سپاس و تشکر از همراهی گرمتون ❤️

    ۳ ماه پیش
  • ...

    1

    خب بسلامتی از قتل رحمان و دزدی،شیلا رسیدیم به مراسم خواستگاری خوشحالمم🤩👌👌

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممم😁❤️

    ۳ ماه پیش
  • زهره

    0

    غافلگیر شدم عجیب فکر کنم پارتها بعدی عروسی داشته باشیم و آریا برای عروس داماد رقص چاقو کنه

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عاشق ایده هاتونم یعنی 😅👏🏻👌

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    برق ولتاژ بالا بهم وصل شد خواستگاری و اینا اونم با ژیوار

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😁🫣🫣

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    0

    گفتم قلم نویسنده مون غیر قابل پیش بینی مرسی واقعا من که راضیم

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    🙏🥰

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    1

    آقا من بجای لاوین بله والا ژیوار خوشتیپ و خوشگل

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😁🥰❤️

    ۳ ماه پیش
  • نازنین

    2

    ولی من میگم نباید بیگدار به آب بزنه اصلا آریا کجاست تو رمان نیست انگار یه چیزی کمه

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    باید همراهم باشید تا متوجه سرنوشت آریا بشید ❤️

    ۳ ماه پیش
  • زیبا

    0

    لیدا جان نویسنده ی گل لطفا زمان پارتگذاری مشخص کن ممنونتم🙏🙏

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیز دلم چون هر روز پارتگذاری داریم مشخص کردن زمان پارتگذاری برام مقدور نیست که بدقول شما عزیزان نشم

    ۳ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    خدا شاهده توقع هرچیزی رو داشتم غیر این یه کار لاوین از تعجب شاخام زد بیرون

    ۳ ماه پیش
  • ....

    1

    کم نیست واسه زنش لقمه دیدن نشون کردن 😱😱

    ۳ ماه پیش
  • .....

    1

    من شدیدا منتظر عکس العمل آریای غیرتی هستم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️