پارت هشتاد و ششم :

عطر تنش را به مشام کشیدم و بغضم سرباز کرد!
مانند چسب مرا به سینه اش وصل کرده بود و خیال نداشت رهایم کند. موها و صوررتم را می بوسید و زیر لب خدا را شکر؛ خدا را شکر می گفت!
دستانش را دور صورتم قاب کرد. صدای لرزانش بغضم را دوبرابر باز کرد!
- چه بلائی سرت آوردن؟ بگو بابا؛ حرف بزن!
پیشانی ملتهبم را روی سرشانه اش گذاشتم و چشم بستم. صدای ژیوار در گوشم پیچید!
- خان داداش؛ بخودت مسلط با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    0

    استرس دارم چی میشه تو رو خدا پارت بلند بزارید و هدیه هم بزارید 🙏🙏

    ۲۱ ساعت پیش
  • سارا

    0

    سلام پارت جدید نداشتیم لیدا جون چرا 😭😭

    ۲۱ ساعت پیش
  • مارال

    1

    اما چون این رمان رو خوندم و هر پارتش من شوکه کرد و بسیار غافلگیری در قلم نویسنده ی خوبمون وجود داره یکم مردد هستم لاوین طلاق بگیره

    ۲۱ ساعت پیش
  • مارال

    0

    بچه هم تا هفت سالگی در حضانت مادر باید باشه اگه اشتباه نکنم

    ۲۱ ساعت پیش
  • مارال

    0

    اگه آریا تا چند ماه پیداش نشه لاوین براحتی می تونه طلاق غیابی بگیره

    ۲۱ ساعت پیش
  • ماهی

    3

    من به اریا و لاوین امید داشتم درسته که اریا کارای بدی در حق لاوین کرد ولی ما جای اون نبودیم که بفهمیم چه حسی داشته

    ۲ روز پیش
  • میم

    3

    یعنی این همه بلا سرش اومد یه مدرک درست و حسابی دستشون نیومده،خیلی زرنگ بوده شیلا،دم خونه بردنش و برش گردوندن،بدون هیچ ردی 😠🙏🏻

    ۲ روز پیش
کپی شد!