پارت بیست و نهم :

راوی

صدای دستگاه‌ها کم‌کم آروم شده بود.

بعد از تزریق آرام‌بخش، نفس‌های ترنم منظم‌تر شده بود اما هنوز پلک‌هاش نیمه‌باز مونده بودن.

همه‌ی اتاق توی سکوت سنگینی فرو رفته بود.

دکتر نگاهش رو از روی مانیتور برداشت و نفس عمیقی کشید.

_ فعلاً فشارش داره برمی‌گرده به حالت طبیعی...

مهسا زیر لب گفت:

_ خدا رو شکر...

اما هیچ‌کس خوشحال نبود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. نکنه برزین رو با کسی اشتباه گرفته که میترسه احتمال داره حافظه ش ازبین رفته که برزین رو یادش نمیاد

    ۲ روز پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    مشخص نیست

    ۱۵ ساعت پیش
کپی شد!