خفته در راز به قلم زهرا خزائی
پارت بیست و نهم :
راوی
صدای دستگاهها کمکم آروم شده بود.
بعد از تزریق آرامبخش، نفسهای ترنم منظمتر شده بود اما هنوز پلکهاش نیمهباز مونده بودن.
همهی اتاق توی سکوت سنگینی فرو رفته بود.
دکتر نگاهش رو از روی مانیتور برداشت و نفس عمیقی کشید.
_ فعلاً فشارش داره برمیگرده به حالت طبیعی...
مهسا زیر لب گفت:
_ خدا رو شکر...
اما هیچکس خوشحال نبود.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. نکنه برزین رو با کسی اشتباه گرفته که میترسه احتمال داره حافظه ش ازبین رفته که برزین رو یادش نمیاد