پارت سی و هفتم :


بعدازظهر روشن و صاف بود. خورشید با غرور در آسمان می‌درخشید. طوفان شب قبل، شهر ستار را شسته و پاکیزه کرده و طراوت و شفافی‌ای به جا گذاشته بود که ولی‌عهدش هیچ بهره‌ای از آن نداشت.

کامران رو به خورشید آهی کشید و درخشش و زیبایی‌اش را نفرین کرد. در هجده سال عمرش بارها در گرداب خلق‌وخوی تیره غرق شده بود، اما حال و هوای این ساعتش، به طرز بی‌سابقه‌ای متزلزل و تند بود.

با این

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!