پارت هشتاد :
انگار اصلاً شوخی نداشت. نگاهش همونقدر خونسرد و وحشتناک به من دوخته شده بود. با همون تنِ لرزون از جا بلند شدم و دستهام رو بالا گرفتم. میزد. قطعاً میزد. وقتی جلوی چشمم دوتا پلیس رو بهراحتی کشته بود، پس قطعاً من رو هم میکشت.
آروم سرم رو پایین آوردم و گفتم: باشه.
سر تکون داد و به ماشین اشاره کرد.
سوار ماشین شدیم. اون هم با ماشین خودش از پشت دنبالمون میاومد. توی تمام مسیر سرم
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

نورا
0وای دیگه دیر شده عالیی بودد😭💕