پارت هشتاد و یک :

با نوری که داشت، صاف و مستقیم توی چشمم می‌خورد، چشمم رو باز کردم. تا چشمم باز شد، دردِ دیشب یادم اومد. باورم نمی‌شد که خوابم برده باشه. انگار جون آدم‌ها خیلی کم‌اهمیت‌تر از حتی خواب ما بود.
به دور و برم نگاه کردم. حالا که توی روز اون‌جارو می‌دیدم، انگار همه‌جای اتاق کثیف‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. درست مثل ذات آدم‌هاش، درست مثل کاری که می‌کردن.
صدای خروپف حنیف توی گوشم بوØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    مردک مفگی😒😖😖

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره واقعا

    ۲ ماه پیش
  • Rosa

    0

    باباشم با سعید بره زبر هجده چرخ

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    آروممم باش😅💋♥️

    ۲ ماه پیش
  • نورا

    2

    وایی خیلی خوبهه 😭💕

    ۲ ماه پیش
  • ...

    1

    خیلی عالیی بود ممنونم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️