پارت هشتاد و یک :

با نوری که داشت، صاف و مستقیم توی چشمم می‌خورد، چشمم رو باز کردم. تا چشمم باز شد، دردِ دیشب یادم اومد. باورم نمی‌شد که خوابم برده باشه. انگار جون آدم‌ها خیلی کم‌اهمیت‌تر از حتی خواب ما بود.
به دور و برم نگاه کردم. حالا که توی روز اون‌جارو می‌دیدم، انگار همه‌جای اتاق کثیف‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم. درست مثل ذات آدم‌هاش، درست مثل کاری که می‌کردن.
صدای خروپف حنیف توی گوشم بو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نورا

    2

    وایی خیلی خوبهه 😭💕

    ۲ روز پیش
  • ...

    1

    خیلی عالیی بود ممنونم

    ۲ روز پیش
کپی شد!