پارت هفتاد و نهم :
با وجود اینکه نمیدونستم دقیقا چه باری رو حمل میکنیم اما خب...مطمئن بودم قاچاقه و غیر قانونی!
تازه اگر همین الان اون مامور ازم میپرسید که دقیقا داری چیرو میبری و من نمیدونستم رسما همهچیز بدتر میشد.
تمام این فکر ها توی کمتر از یک ثانیه به مغزم رسید و بعد تپش قلب و استرس جاش رو پر کرد. قلبم به وضوح توی دهنم میزد و با وجود شب بودن و سکوت وحشتناک جادهای که فقط صدای تریل
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

نورا
0عالیی بودد