نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و یازده :
دم غروب ابرهای تیره تمام آسمان را گرفته بودند؛ اما هنوز خبری از باران نبود.
ویلا یک حس دلگیر و خفه کننده داشت.
یک غروب جمعه پاییزی...
مزخرف و رقت انگیز.
هر چقدر چراغهای بیشتری توی باغ روشن میشد هم از این حس چیزی کم نمیکرد.
باد ملایمی شاخهها را تکان میداد... همینطور شعلههای توی آتشدان...
لبههای کت مردان را حتی...
و سورن ایستاده در بالکن به همه این چیزها نگاه می
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
بنفش علی
0یه تهمینه کم بود اعصابم بهم ریخت چقد به زندگی سورن کار داره دخالت میکنه دم رعنا گرم به سورن گفت،ولی اونجایی که رعنا گفت من یه بارم از دنیز نپرسیدم چی شده🤣😂تا حالا ده بار پرسیده ها،بخاطر حرف تهمینه میخواد دلوین پیش خودش نگه داره
۲ ماه پیشآمینا
0باریکلا تهمینه .خوبه سورن هنوز به فکری زنگ زدی به دکتر.خوب سورن رگ خواب رعنا دستش اومده پدرسگ چه زبون باز شده بخاطر دنیز
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
خیلی زبون بازه 😂
۲ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
✨✨✨
۲ ماه پیشNana
0خوشحالم سورن به خاطر دنیز میخواد به درمانش ادامه بده
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آرههه😍
۲ ماه پیشParvaneh
0اره رعنا جان تو اصلا از دنیز نپرسیدی که چرا قهرین😂 تهمینه واقعا کار خوبی کرد دنیز هم وقت بیشتری با سورن میگذرونه. باشگاهم دیگه نمیره . خوشحالم سورن باز میخواد خودشو درمان کنه 🥹❤️
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره ما اینجا همه شاهد بودیم که رعنا اصلاً نپرسید 😂
۲ ماه پیشRoghayyeh
0بالاخره سورن داره پشیمون میشه
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
✨
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
در مورد چی؟ قطع قرصهاش؟ آره ترسید واقعا به خودش اومد
۲ ماه پیشRoghayyeh
0ولی من دلم برای سورنی که صورت طرف رو روی دیوار سیمانی کشید هم تنگ میشه
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🫠
۲ ماه پیشمحیا
0واقعا هم این سورن ترسناکه😱😱
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره...🥲
۲ ماه پیش....
0وای خداروشکر، بالاخره قرصاشو دوباره می خواد بخوره:))
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🥰✨
۲ ماه پیشنازنین
0خداروشکر همچیز داده درست میشه
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۲ ماه پیش....
0شتت، اعتماد بنفس رعنا فقط..😂 بابا زنن دهن دنیزو سرویس کردی انقدر پرسیدی..فقط سورن که مشخصه خوب شناختتش که گفت شک ندارم🤝🏿
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
آره😂
۲ ماه پیش....
0نمی دونم بقیه هم دقت کردن یا نه اما من تازه متونه شدم که سورن تو هر صحبتش با جلالی یجوری صحبت می کنه که تو اغلب جمله ها سر و تهش هی می گه جلالی..جامون عوض شده جلالی، مادرزنت در قید حیاته جلالی؟ خدابیامرزه جلالی..🤝🏿😂
۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سورن کلا این عادت رو داره که با هر کی حرف میزنه هی اسمشو هم میگه😅 فقط اشکان رو یادم نمیاد هی بگه اشکان اشکان🥲
۲ ماه پیشمریم
0خسته نباشی عزیزم ممنون بابت پارت 👍🏻😍
۲ ماه پیشغزل
0ولی منوچهر خان ببین با پسرت جیکار کردی اخه🫠
۲ ماه پیشغزل
0پس نیلی رو ندیده، ناشناس برگشته دادو بیداد کرده
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

بنفش علی
2چقد خوب که دنیز جایی تو زندگی سورن داره که سورن بخاطر قرصاشو میخواد بخوره باز🥲