پارت صد و ده :

اشکم که به لب‌هایم رسید، کمی خودش را عقب کشید و ناباورانه صدایم زد.
آرام و آهسته...
میان اشک‌هایم خنده‌ی کوچکی کردم.
دست کشیدم روی صورتم...
- چیزیم نیست. احساساتی شدم! فقط همین!
انگشتانش زیر دست‌هایم آمد و اشک‌هایم را پاک کرد.
بینی‌ام را بالا کشیدم و گفتم:
- خیلی دیر وقت شد.
خیلی بی‌اهمیت گفت:
- خب بشه. پیش دوست پسرت که نیستی... من شوهرتم!
دستم را گرفت و به دنبØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    عاشق رعنابیوتی ام تک پره.😂😂

    ۱ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    سورنم که رید با توهماش خوب بهش میاد وفتی قرصا شو میریزه دور بشینه توهم ببینه،بنظرم نیلی بود وسط جاده🥲چقدم که دلتنگ زنش بود🤭

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    رعنا خیلی خوبهه🫠میگه من یه عمر عقاب تنها بودم😂🤣آخه زن تو چقد قوی بودی بدون هیچ ازدواج دوباره ای بدون هیچ مردی زندگیتو با دخترت به بهترین نحو ساختی من عاشق اینجور زنا ام🥲🤌🏼

    ۲ ماه پیش
  • Sydney

    0

    من میگم چقدر عکس شخصیت سورن آشناس، نگو مدل هست،قبلاً تو *** گرام دیده بودنش😁

    ۲ ماه پیش
  • محیا

    0

    پس تو جاده چی شد من فکر کردم اینبار اومدن هردوشونو بکشن😆😆🫣🙏🙏

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه دیگه اونجوری باید چندین پارت دیگه هم می‌نوشتم🫠

    ۲ ماه پیش
  • صبا

    3

    اینکه سورن قرصاشو قطع کرده واقعا منو میترسونه

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منو هم👀

    ۲ ماه پیش
  • Zar

    3

    فقط خنگ بازی جلالی 😂

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😂

    ۲ ماه پیش
  • جانان

    0

    تو مهمونی اشکان نبود. یعنی هنوز از سفر برنگشته؟ کاش بود یکم سر به سر سورن میذاشت. پارت خیلی احساسی بود. یذره طنزم میخواست😂

    ۲ ماه پیش
  • غزل

    0

    فکر کنم اشکان گفت بعد مهمونی میره، اینجوری نبود؟!

    ۲ ماه پیش
  • جانان

    0

    نمیدونم 🙇 بریم دوباره همون پارت رو بخونیم یعنی

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اشکان گفت فردای بعد مهمونی میره. توی مهمونی هم حضورش در حد این بود که توی مونولوگ بهش اشاره شد چون دیالوگ نداشت به چشم نیومده

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره آره

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    از الان دلم برات تنگ میشه جلالیی..هیچ کرکتری اینقدر بامزه احمق نبوده واسم😂😂 مگ چی میزنی تو *** به خودت ک بوی گلی میگیری اصلا چرا باید بو گل بدی 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اعتماد به نفس داره😂

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    2

    وای این قرصاشو قطع کرده خیلی ترسناکه..حدس میزنم تو جاده نیلی رو دیده😫

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🥲

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    1

    آزاده جون بسیار زیاد چسبیدد مرسی عزیزم خسته نباشید

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت🔥

    ۲ ماه پیش
  • ....

    5

    ای خدا، جلالی فکر کرده سورن اومده ازش تعریف کنهه😂😂 ولی جلالی بانمکه خدایی🎀

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    انگار سورن رو نمی‌شناسه که همچین فکری کرده😂

    ۲ ماه پیش
  • ....

    3

    وای کاش می فهمیدم تو جاده چی دید یهو ترمزید..یکی نیست بگه آخه مرد دیگه چرا قرصاتو قطع کردی؟..

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مشخص میشه...🥲

    ۲ ماه پیش
  • ....

    2

    رعنا خیلی گوگولیهه خیلی بامزه و نمک و نانازبلاعه😂🎀

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واسه همینه پیر نشده😂

    ۲ ماه پیش
  • Nana

    0

    خیلی رعنا رو دوست دارم روحیش عالیه

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    متاسفانه روحیه دنیز بهش نرفته🥲

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️