پارت صد و نهم :

دستم را آنقدر محکم گرفته بود که مجبور بودم تقریبا هم پایش بدوم...
تنم از اضطراب داغ شده بود.
- سورن صبر کن داری چیکار می‌کنی؟
هیچ اهمیتی به حرفم نداد و مچ دستم همچنان میان انگشتانش سفت و محکم گرفته شده بود.
تمام طبقه‌ی بالا با نور زرد چراغ‌های دیوارکوب یک روشنایی کم و دلگیر پیدا کرده بود.
درست مثل یک قتلگاه!
- سورن؟
به انتهای راهروی سمت چپ رسیدیم. درهای بزرگ سالن کنف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • بنفش علی

    1

    نیلی رو خیلی دوست داشتم حتی همین الانم خیلی دوسش دارم ولی ترکیب سورن و دنیز یه چیز دیگس :)سورن و نیلی قشنگ و احساساتی بودن ولی دنیز و سورن یه زوج قوی فهمیده عاشق و شیک هستن نمیدونم منظورم و از شیک می فهمید یا نه😅 مثلا دنیز کنار سورن خیلی زوج خفنی هستن

    ۴ هفته پیش
  • بنفش علی

    0

    ولی مردم از استرس چیکارکردی باهام آزاده داشتم بجای دنیز میمردم ،انگاری مهمیز برام تکرار شداز مهمیزخیلی خیلی کردنم الانم همونجوری کاش منوچهر همون پدری که سورن میزاشت رو پشتش باهاش بازی می کرد میموند:))خوب شدکه مهرداد آزادمیکنه ،فک میکنم تاثیرحرفای هامون بودسورن احساسات دنیزبه کارگرفت زنشو برگردوند🤭

    ۴ هفته پیش
  • بنفش علی

    0

    اشکام همینجوری میریزن وای خدا این آهنگو برای این دوتا ساختن انگار مرسی که رابطشون درست شد وای چقد دلم براشون تنگ شده بود🥹😭❤️ 🩹تو هروقت سر راهم باشی.. قول میدم میبوسمت.واهایی قلبمم

    ۴ هفته پیش
  • Nana

    0

    عالیی بود چه استرسی و چه اعتراف قشنگی

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍

    ۱ ماه پیش
  • مهدیه

    0

    وای آزاده جون این پارت خداا بود، هم اهنگی ک برای ابن قسمت انتخاب کردی و هم لحظه به لحظه ی حرف ها و کارای سورن ،من ک فقط از چشمم اشک میومد😭😭خدای من عالی هستی تو آزاده

    ۱ ماه پیش
  • همراز

    1

    سورن یک مافیای اصیله از هرروشی برای نگه داشتن داشته هاش استفاده میکنه😅

    ۱ ماه پیش
  • سارا

    0

    آزاده جان واقعا این پارت بی نظیر بود خسته نباشی😍

    ۱ ماه پیش
  • آمینا

    2

    نف تو روت بیاد سورن. دنیز هی نمیخوام نمیخوامت این بود برگشته میگه سورن من میخواستم بترسونمت.🤫🤫چقدر ما زنا احساساتی هستیم که برای قاتل روح و روانمون(ببخشید منظورم شوهرجان) هم ناراحت میشیم.خوش بگذره شب عالی مستدام🤣😂🤩😍🤣😂🤩😍بچه رو همین امشب درست میکنه

    ۱ ماه پیش
  • 0o0

    2

    حالا درسته هامون گفت احساساتیش کن، ولی نگفت که دیگه سکتش بده😔😂

    ۱ ماه پیش
  • سما

    3

    احساس میکنم شخصیت هامون هم خیلی خاص و کاریزماتیکه،حتی یه رمانی برای خودش میطلبه:)

    ۱ ماه پیش
  • غزل

    1

    رمان بعدیی، خیلی خوشحالم قراره راجبش بدونیم

    ۱ ماه پیش
  • ماهی🐡

    2

    آه بیا من گفته بودم این احمقه اسلحه رو این سری میذاره رو کله خودش🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    5

    مردک آخرشم دنیزو سکته داد ، تو که میدونستی دنیز دوست داره و نمیخواد ازت جدا بشه پس چرا این همه بلا سرش اوردیی سکته کرد واقعا💔

    ۱ ماه پیش
  • هدی

    4

    سورن میدونست چقد دنیز دوستش داره ولی خب باید برای دنیز یادآوری میشد

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    2

    درسته ولی روش های ملایم تر یکم😔😂

    ۱ ماه پیش
  • سهیل۳۰

    3

    خیلی عالی بود اعترافات هر دو و آهنگ🩷❤️

    ۱ ماه پیش
  • بهار

    3

    تو این پارت خیلی دلم لچبرل میکائیل تنگ شد ای کاش بودی😭😭 هیع از دست تو منوچهر خان🔪

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    5

    تمام اینا رو فقط نقش بازی می کرد،حتی اون لرزیدن فکس موقعی که داستان باباشو تعریف کرد فقط بخاطر اینکه احساساتی اش کنه و دنیز اعتراف کنه

    ۱ ماه پیش
  • غزل

    2

    اونم نقش بود؟! نمیدونم هر کا ی از سورن همایونفر برمیاد

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    2

    منم فکر میکنم سورن تک تک این لحظه ها و حرکاتش رو همون موقعی پارت قبلی داشت ذهنشو بهم میریخت تصمیمشو گرفته بود

    ۱ ماه پیش
  • بهار

    3

    احتمالش هست چرا که هنوز که هنوز ما از سورن سورپرایز میشیم هیچی بعید نیست ولی بیاید به یکی دیگه فکر نکنیم برای آرامش روان خودمون

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️